وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا كَما ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَداً (جن: ۷)

و آنها [نيز] آن گونه كه [شما] پنداشته‌ايد، گمان بردند كه خدا هرگز كسى را زنده نخواهد گردانيد.

وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَديداً وَ شُهُباً (جن: ۸)

و ما بر آسمان دست يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب يافتيم.

وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً (جن: ۹)

و در [آسمان‌] براى شنيدن، به كمين مى‌نشستيم، [اما] اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد، تير شهابى در كمين خود مى‌يابد.


توضیح «و انا لمسنا السماء فوجدنا ملئت حرساً شدیداً و شهباً»: جن در آسمان به شنیدن می‌پرداخت، با بعثت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) با نگهبانی از آسمان، از این کار منع شدند، آنها این موضوع را متوجه شدند و از اجنه اهل نصیبین (در منطقه موصل) که از اشراف جن بودند، این موضوع را جویا شدند، آنها نظر کردند تا به رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند که با اصحاب خود در عکاظ به نماز ایستاده بود

أخرج عبد بن حميد في قوله‏ وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً قال كانت الجن تسمع سمع السماء فلما بعث الله محمدا حرست السماء و منعوا ذلك فتفقدت الجن ذلك من أنفسها قال و ذكر لنا ان أشراف الجن كانوا بنصيبين من أرض الموصل فطلبوا ذلك و صوبوا النظر حتى سقطوا على رسول الله صلى الله عليه و سلم و هو يصلى بأصحابه عامدا إلى عكاظ

شیاطین در آسمان مقاعدی (جایگاه‌هایی) داشتند که وحی را در آنان می‌شنیدند، اگر کلمه‌ای می‌شنیدند، نه‌تا به آن می‌افزودند، پس کلمه‌ای که شنیده بودند حق و آنچه به آن افزودند باطل می‌افتاد؛ پس از بعثت رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از این مقاعد منع شدند، خبر این موضوع را به ابلیس رساندند، او گفت که حتما در زمین اتفاقی افتاده است، پس سپاهیان خود را به زمین فرستاد، آنان پس از رسیدن، رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را ایستاده و در حال نماز در بین دو کوه نخله یافتند، این خبر را به ابلیس رساندند و او گفت این بود آن رویداد

و أخرج ابن أبى شيبة و احمد و عبد ابن حميد و الترمذي و صححه و النسائي و ابن جرير و الطبراني و ابن مردويه و أبو نعيم و البيهقي معا في دلائل النبوة عن ابن عباس قال‏ كان الشياطين لهم مقاعد في السماء يستمعون فيها الوحى فإذا سمعوا الكلمة زادوا فيها تسعا فاما الكلمة فتكون حقا و أما ما زادوا فيكون باطلا فلما بعث رسول الله صلى الله عليه و سلم منعوا مقاعدهم فذكروا ذلك لإبليس و لم تكن النجوم يرمى بها قبل ذلك فقال لهم إبليس ما هذا الامر الا لأمر حدث في الأرض فبعث جنوده فوجدوا رسول الله صلى الله عليه و سلم قائما يصلى بين جبلي نخلة فاتوه فأخبروه فقال هذا الحدث الذي حدث في الأرض‏

برای جن مقاعدی (جایگاه‌هایی) در آسمان بود که وحی را استراق سمع می‌کردند، در این حال بودند تا در زمان بعثت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، شیاطین از آسمان رانده شدند و با کواکب مورد تیراندازی قرار گرفتند، هر یک از آنان که بالا می‌رفت، می‌سوخت، اهل زمین به شدت هراسان شدند زیرا که تا پیش از این چنین چیزی را ندیده بودند، ابلیس گفت که حادثه‌ای در زمین رخ داده، پس از هر قسمت زمین خاکی بیاورید، او با بوی آنها متوجه شد که در منطقه تهامه اتفاقی افتاده است، پس نفری از جن به آنجا رفت و در آنجا آنها بودند که صدای قرآن را شنیدند

و أخرج ابن جرير و ابن مردويه عن ابن عباس قال‏ كان للجن مقاعد في السماء يستمعون الوحى فبينما هم كذلك إذ بعث النبي صلى الله عليه و سلم فدحرت الشياطين من السماء و رموا بالكواكب فجعل لا يصعد أحد منهم الا احترق و فزع أهل الأرض لما رأوا من الكواكب و لم يكن قبل ذلك و قال إبليس حدث في الأرض حدث فاتى من كل أرض بتربة فشمها فقال لتربة تهامة هنا حدث الحدث فصرف اليه نفرا من الجن فهم الذين استمعوا القرآن‏

از آسمان دنیا در دوران فترت بین عیسی (علیه السلام) و رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگهبانی نمی‌شد و [جن] در مقاعدی (جایگاه‌هایی) به شنیدن می‌پرداخت («منها مقاعد للسمع»)، تا آنکه در زمان بعثت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) آسمان به شدت مورد نگهبانی قرار گرفت و شیاطین مورد تیراندازی قرار گرفتند، آنها این موضوع را انکار کردند و بیان کردند نمی‌دانیم آنچه در زمین واقع شده برای آنانکه در زمین هستند، موجب شر است یا برای رشد («لا ندری أ شر ارید بمن فی الارض أم أراد بهم ربهم رشداً»)، ابلیس گفت در زمین اتفاقی رخ داده است، پس جن به دور او جمع شدند، او گفت به سوی زمین بروید و از آنچه واقع شده مرا باخبر سازید، اولین گروهی که رسیدند، از اهل نصیبین (طایفه‌ای از جن که رییس و اشراف اجنه هستند) بودند، آنها را به منطقه تهامه فرستاد، به وادی نخله رسیدند و رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) را در حال نماز صبح یافتند…

و أخرج ابن جرير و ابن مردويه و البيهقي في الدلائل عن ابن عباس قال‏ لم تكن سماء الدنيا تحرس في الفترة بين عيسى و محمد عليهما السلام و كانوا يقعدون‏ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ‏ فلما بعث الله محمدا صلى الله عليه و سلم حرست السماء شديدا و رجمت الشياطين فأنكروا ذلك فقالوا لا نَدْرِي أَ شَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً فقال إبليس لقد حدث في الأرض حدث فاجتمعت اليه الجن فقال تغرقوا في الأرض فأخبروني ما هذا الحدث الذي حدث في السماء و كان أول بعث بعث ركب من أهل نصيبين وهم أشراف الجن و ساداتهم فبعثهم إلى تهامة فاندفعوا حتى بلغوا الوادي وادي نخلة فوجدوا نبى الله صلى الله عليه و سلم يصلى صلاة الغداة…

در روزی که رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به نبوت درآمدند، شیاطین از آسمان منع شدند و مورد تیر شهاب‌ها قرار گرفتند

و أخرج الواقدي و أبو نعيم في الدلائل عن ابن عمرو قال‏ لما كان اليوم الذي تنبأ فيه رسول الله صلى الله عليه و سلم منعت الشياطين من السماء و رموا بالشهب‏

از زمان رفعت عیسی(علیه السلام) با ستارگان تیراندازی واقع نمی‌شد تا زمان نبوت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) که بار دیگر این امر واقع شد

و أخرج الواقدي و أبو نعيم عن أبى بن كعب قال‏ لم يرم بنجم منذ رفع عيسى حتى تنبأ رسول الله صلى الله عليه و سلم رمى بها

خداوند بواسطه نجوم شیاطین را از شنیدن بازداشت؛ بدین ترتیب کهانت قطع شد

و أخرج البيهقي في الدلائل عن الزهري قال‏ ان الله حجب الشياطين عن السمع بهذه النجوم انقطعت الكهنة فلا كهانة

در توضیح «و أنا کنا نقعد منها مقاعد للسمع»: نگهبانی از آسمان در زمان بعثت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) برای جلوگیری از استراق سمع جن انجام شد، این حقیقت توسط جن انکار شد و در نتیجه آنانکه استراق سمع می‌کردند، مورد تیراندازی قرار گرفتند

و أخرج ابن المنذر عن ابن عباس‏ في قوله‏ وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ‏ قال حرست به السماء حين بعث النبي صلى الله عليه و سلم لكيلا يسترق السمع فأنكرت الجن ذلك فكان كل من استمع منهم قذف‏

جن قبل از بعثت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان استراق سمع می‌کردند، اما پس از بعثت از آسمان نگهبانی می‌شد و آنها دیگر نمی‌توانستند استراق سمع نمایند، آنها به سوی قوم خود می‌روند و این موضوع را بیان می‌کنند («أنا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرساً شدیداً»)؛ بیان تعبیر ملائک برای «حرساً شدیداً» و کواکب برای «شهباً»؛ در نهایت وصف آنکه ستاره‌ای مترصد تیراندازی به جن بوده است («و أنا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الآن یجد له شهاباً رصداً») [و به وی پرتاب می‌کند]

و أخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال‏ كانت الجن قبل ان يبعث النبي صلى الله عليه و سلم يستمعون من السماء فلما بعث حرست فلم يستطيعوا ان يستمعوا فجاءوا إلى قومهم يقولون للذين لم يستمعوا فقالوا أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وهم الملائكة وَ شُهُباً و هي الكواكب‏ وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً يقول نجما قد أرصد له يرمى به قال فلما رموا بالنجم قالوا لقومهم‏…

توضیح «یجد له شهاباً»: از نجوم است؛ و توضیح «رصداً»: از ملائک است

و أخرج ابن المنذر عن ابن جريج‏ في قوله‏ يَجِدْ لَهُ شِهاباً قال من النجوم‏ رَصَداً قال من الملائكة…[۱]


[۱] کتاب الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور (ج۶، ص۲۷۳)