ملکوت چهار آیۀ صریح در قرآن دارد. یعنی چهار بار واژۀ ملکوت در قرآن آمده است. اما وقتی با مقولات ملکوتی آشنا می‏شویم، می‏بینیم که در مجموع ملکوت آیات زیادی دارد. یعنی تمام آیاتی که در آن‌ها واژه‏های «فطر» و «فطرت» آمده آیات ملکوتی است. آیاتی که در آن‌ها واژۀ حنیفیت با مشتقات مختلفش آمده هم آیات ملکوتی هستند و حتی یک سری آیات دیگر، آیات مربوط به یوم دوم قیامت است که تمامش حاکی از ملکوت است و این هم تعداد قابل توجهی از آیات را در بر می‏گیرد. حتی در آنجا بهشت ملکوتی و جهنم ملکوتی مطرح می‏شود؛ یعنی ظهور ملکوت در قالب بهشت و جهنم. ماجرای مفصلی هم در یوم دوم قیامت واقع می‏شود.

این چهار آیه را ابتدا از منظر چیستی ملکوت و ابعاد ملکوت نگاه می‏کنیم. اولین آیه، آیۀ ۷۵ سوره انعام است. در این آیه خداوند می‏فرماید:

﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ[۱]

و این چنین ما ملکوت آسمان‏ها و زمین را به ابراهیم(علیه‏السلام) نشان دادیم تا ایشان جزو یقین کنندگان باشند.

در این آیه ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ﴾ را کنار می‏گذاریم و از آن طرف ﴿ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ﴾ را هم کنار می‏گذاریم. ﴿ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ می‏ماند. پس آسمان‏های هفت‏گانه ملکوت دارند. زمین هم ملکوت دارد. اگر همین حجم را برای ملکوت در نظر بگیریم، یک حجم بزرگی می‏شود. یک چیز عظیمی به نام ملکوت آسمان‏ها، ملکوت زمین. این جالب است. در همین راستا در آیۀ۸۱ سوره انعام بحث «سلطان» مطرح است که نتیجه می‏گیریم اینجا سلطان ملکوتی مد نظر است. یعنی مقوله‏ای در ملکوت هست که سلطان دارد. برای توضیح این موضوع به آیات ۷۵ تا ۸۱ سوره انعام نگاه می‌کنیم.

در آیۀ ۷۵ سورۀ انعام، خداوند از ملکوت صحبت می‏کند. آیات ۷۶، ۷۷ و ۷۸ سوره حاکی از این است که ابراهیم(علیه‏السلام) وقتی از آن سفر ملکوتی برگشت، متوجۀ ستاره و ماه و خورشید شد و مشغول پرستش آن‌ها شد. اما وقتی دید که این‌ها افول‏پذیر هستند، گفت این‌ها آن موضوع ملکوتی نیستند. بعد از آن با ستاره‏پرستان، ماه‏پرستان و خورشیدپرستان در می‌افتد که این چه کاری است که شما می‏کنید؟ من از شرکی که شما می‏ورزید، بیزارم. من فقط به فاطر آسمان‏ها و زمین توجه می‏کنم آن هم حنیفانه. [آیات ۷۸ و ۷۹ سوره انعام]

از آیۀ۸۰ به بعد با قومش محاجه می‏کند؛ ﴿ وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ[۲]  می‏گوید: چرا شما این کارها را می‏کنید؟ در آیۀ ۸۱ جمله‏ای می‏فرماید که جالب است. ابراهیم(علیه‏السلام) می‏فرماید: «این چیزهایی که شما می‏پرستید، خدا برای این‌ها سلطان قرار نداده است.» یعنی چیزی که من دنبال می‏کنم خدا برایش سلطان قرار داده است. شما چوب می‏پرستید، بت می‏پرستید، خدا که برای این‌ها سلطان قرار نداده است. شما ماه و ستاره و خورشید را می‏پرستید. خداوند برای این‌ها سلطان قرار نداده است. ابراهیم (علیه‌السلام) ملکوت را دیده و بعد از آن با قومش صحبت می‌کند. یعنی آن چیز که من می‏پرستم خدا برای آن سلطان قرار داده است. چیزی که برای ابراهیم(علیه‏السلام) در بحث حنیفیت جلب توجه می‏کرد، این بود. ایشان در ملکوت رفت و نوری دید و متوجه شد آن نور عظیم، سلطان دارد. یعنی پادشاهی دارد.

در این بحث باید به معنای واژۀ ﴿ بِهِ﴾ در جمله ‏﴿ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً[۳]، توجه کرد. با توجه به سیاق اگر این جمله را این ‌طور معنا کنیم که «خداوند دربارۀ آن بر شما سلطانی نازل نکرده است»، این سوال به وجود می‌آید که مگر خدا بر مشرکین سلطان نازل می‏کند؟ این معنا درست نیست. اگر گفته شده بود «بر رسول» معنا پیدا می‌کرد. اما این معنا که خدا بر مشرکین سلطانی نازل نکرده است، مناسب نیست. اصلاً مگر خدا بر مشرکین چیزی نازل می‏کند که سلطان دومی آن باشد؟ پس این معنا اصلاً درست نیست. مگر این که این جمله را این طور معنا کنیم که وقتی گفته می‏شود ﴿ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً﴾ یعنی خداوند که به وسیلۀ آن بر شما تسلط قرار نداده است. این ستاره را در آسمان می‏بینید. مگر خداوند به وسیلۀ آن ستاره بر شما تسلطی قرار داده است؟ آن ستاره تسلطی بر شما ندارد. ماه را می‏بینید، بله ماه جزر و مَد ایجاد می‌کند. اما مگر بر شما سلطان دارد؟ خورشید مگر بر شما سلطان دارد؟ این‌ها تسلط ندارند. آن چیزی که من دنبال می‏کنم، بر من سلطان دارد. یعنی می‏خواهد بفرماید آن چیزی که من در ملکوت دیدم، يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيّ سُلْطاناً. خداوند به وسیلۀ آن بر من تسلط ایجاد کرد. این ستاره و ماه و خورشید خودشان افول می‏کنند. نه تنها سلطان ندارند بلکه خودشان افول می‏کنند. این‌ها نمی‏توانند مصداق معبود باشند. آن شیء با توجه به سلطانی که خداوند از طریق آن بر ما سلطان نازل کرده است، باعث امنیت ما می‏شود. شما معبودی را دنبال می‏کنید که امنیت بر شما واقع نمی‏کند.

 پس در آیات ۷۵ تا ۸۱ سوره انعام با سه مقولۀ ملکوتی مواجه می‏شویم؛ ۱٫ مَلَكُوتَ السَّماواتِ ۲٫  مَلَكُوتَ الْأَرْضِ ۳٫ سلطان ملکوتی. برگرفته از آیات قرآن سه مقوله در اینجا وجود دارد. پس ملکوت صرفاً یک مفهوم نیست. اشیائی ملکوتی وجود دارد. برخی از این اشیاء ملکوتی یا ملکوتیات می‏توانند بر انسان تسلط داشته باشند و این سلطانی را که دارند خدا بر آن‌ها نازل کرده است. ابراهیم(علیه‏السلام) در قبال این سلطان ملکوتی حنیف رفتار می‏کرد. دنبال هماهنگی با این «سلطان ملکوتی» بود. اینجا عنوان «سلطان ملکوتی» درست می‏شود. انسان باید با سلطان ملکوتی همراه شود. اصلاً خداوند ابراهیم(علیه‏السلام) را برد و ملکوت آسمان‏ها و زمین را به ایشان نشان داد تا ایشان تحت سلطۀ سلطان ملکوتی قرار بگیرد، در قبال سلطان ملکوتی حنیف باشد. کلاً انسان باید این طور باشد. تمام پیروان ادیان ابراهیمی ‏ باید نسبت به سلطان ملکوتی معرفت داشته باشند و در قبال او همراه باشند، حنیف باشند.

این چیست که سلطان دارد یا به عبارت دیگر این کیست که سلطان دارد؟ اگر بگوییم این «چیست» که سلطان دارد، باید توجه کنیم که شیئی که سلطان دارد، قبلش باید عقل هم داشته باشد. باید بسیار عاقل باشد تا ابراهیم عاقل بخواهد حرف او را گوش کند و بخواهد با او هماهنگ باشد. پس هماهنگ شونده [=چیزی که شخص خود را با آن هماهنگ می‌کند] باید از کسی که خود را هماهنگ می‌کند، عاقل‏تر باشد، عالم‏تر باشد، قوی‏تر باشد، مورد تأییدتر باشد. این چه موجودی است؟ پس نباید گفت «چه چیزی است؟»، باید گفت «چه شخصی است؟». چه موجودی است که از ابراهیم(علیه‏السلام) عالم‏تر و  عاقل‏تر است و ابراهیم(علیه‏السلام) باید با او همراه شود؟

 ابراهیم(علیه‏السلام) با مشرکین قوم محاجه می‏کند که این چیزهایی که شما می‏پرستید مثل ستاره و ماه و خورشید و سنگ و چوب و چیزهای دیگر که بر شما سلطان ندارند. من دنبال هماهنگی با سلطان ملکوتی هستم. کسی که خدا به وسیلۀ او بر من تسلط ایجاد کرده است. خود این جالب است وقتی که می‏فرماید: خدا بر او سلطان نازل کرده است یعنی من او را خدا نمی‏دانم. او را الله نمی‏دانم. اما کسی است که خداوند به وسیلۀ او بر من سلطان ایجاد کرده است و من از طریق او با خدا هماهنگ هستم. پس اگر ﴿ بِهِ﴾ را در این آیه «به وسیله» معنا کنیم، خیلی چیزها حل می‏شود.

آیۀ بعدی آیۀ ۱۸۵ سوره اعراف است. خداوند در آنجا می‏فرماید ﴿ أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ[۴] ، آیا نگاه نمی‏کنند به ملکوت آسمان‏ها و زمین؟ این که انسان‌ها چه کار می‏کنند را کنار بگذاریم. چه چیزی برای‏مان پررنگ باشد؟ ما تا اینجا با سه چیز ملکوتی در آیۀ ۷۵ سوره انعام مواجه شدیم؛ ملکوت آسمان‏ها، ملکوت زمین و سلطان ملکوتی که خود بحث سلطان ملکوتی بحث بسیار جالبی است. در اینجا هم با چند چیز مواجه هستیم؛ ۱٫ مَلَكُوتِ السَّماوات ۲٫ مَلَكُوتِ الْأَرْض ۳٫ مَلَكُوت ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ء، یعنی هر چیزی که خدا خلق کرده ملکوت دارد ۴٫  مَلَكُوت أَجَل. می‏توان این آیه را این طور معنا کرد؛ «آیا آنها نگاه نکردند به ملکوت آسمان‏ها و زمین و همچنین نگاه نکردند به آن چیزی که خدا خلق کرده و همچنین نگاه نمی‏کنند به اجل‏شان؟» یعنی چهار چیز متفرق. وجه جمع این‌ها چه می‏شود؟ خدا دربارۀ ملکوت صحبت می‏کند، ملکوت این چهار موضوع. این طوری جالب می‏شود.

تا اینجا در خلال دو آیه با ملکوت پنج مقوله مواجه شدیم؛ ۱٫ ملکوت آسمان‏ها ۲٫ ملکوت زمین ۳٫ سلطان ملکوتی که خیلی مقولۀ جالبی است ۴٫ ملکوت آن چیز که خدا خلق کرده است. یعنی ملکوتِ ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ ۵٫ ملکوت اجل‏ها. یعنی حتی سرآمدها و هنگام مرگ انسان ملکوت دارد. عنایت داشته باشید که این موضوع پنجم یک فرقی با قبلی‏ها دارد. آن قبلی‏ها شیء هستند. سه مقوله اول شیء هستند و سلطان ملکوتی شخص است. ملکوت آسمان‏ها شیء است، ملکوت زمین شیء است، ملکوت ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ شیء است. اما اجل  شیء نیست. اجل یک ماجرا است. به عبارت دیگر یک امر یا بخشی از امر است. اجل به معنای سرآمد زمانی است. این سرآمد زمانی ملکوت دارد. پس نه تنها اشیاء ملکوت دارند، بلکه امور هم از جمله آجالِ اموری هم ملکوت دارند.

اما در آیۀ ۱۸۵ سوره اعراف، اجل چگونه به ملکوت ارتباط پیدا می‌کند؟ جمله مورد نظر در آیه این است؛ ﴿ … مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ …﴾. ﴿وَ أَنْ … ﴾ به معنای «و این که…» است. «این که …» یعنی بر اساس مطلب قبلی. شما وقتی « این که» را مطرح می‏کنید که کلام‏تان بر اساس مطلب قبلی باشد و بر اساس مطلب قبلی‏تان می‏خواهید کلام را ادامه دهید. در آیه، مطلب قبل دربارۀ ملکوت بود. پس یعنی بر اساس همین ملکوت متوجه شوند که اجل‏شان نزدیک شده است. نزدیک شدن اجل را باید از طریق ملکوت متوجه شد.

عنایت داشته باشید که در آیه واژه ﴿ أَجَلُهُمْ﴾آمده است که به «هنگام مرگ‏شان» ترجمه شده است. وقتی اجل انسان‏ها ملکوت دارد، این موضوع به شکلی قابل تعمیم است. اجل همه چیز ملکوت دارد و این موضوع با توجه به آیۀ ۸۸ سوره مؤمنون و آیۀ ۸۳ سوره یس جالب می‏شود. خداوند در آیۀ ۸۸ سوره مؤمنون می‏فرماید: ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ[۵] و در آیۀ ۸۳ سوره یس می‏فرماید: ﴿ فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ[۶]. یعنی همه چیز ملکوت دارد. با توجه به آیۀ ۱۸۵ سوره اعراف، هم تمام اشیاء در آسمان‏ها و زمین و هم همۀ امور ملکوت دارند. هم اشیاء و هم امور در آسمان‏ها و زمین ملکوت دارند. چون امورشان هم مدنظر است. هر امری یک سرآمد دارد که اجل گفته می‏شود. وقتی گفته می‏شود اجل‏شان ملکوت دارد، یعنی بقیۀ قسمت‏های امور هم ملکوت دارد. یعنی قابل تعمیم است.

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که در جمله ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ منظور این نیست که یک چیزهایی وجود دارد که شیئ ندارند یا یک سری اشیاء وجود دارند که خدا خلق‏شان نکرده است. منظور این است که هر نوع شیئی که خدا خلق کرده است. این جمله را به خاطر آیات ۸۸ مؤمنون و ۸۳ یس این طور معنا می‏کنیم. با توجه به ﴿ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ همه چیز ملکوت دارد. وقتی همه چیز ملکوت دارد، ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ را هم بر این اساس باید ترجمه کرد. یعنی هر نوع شیئی که خدا خلق کرده است.

در آیات ملکوت نکته جالب دیگری وجود دارد که توضیح بیشتر آن در قسمت سوم بحث ملکوت یعنی کاربرد ملکوت خواهد آمد. خداوند در آیۀ ۸۸  سوره مؤمنون می‏فرماید؛ ﴿ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾. یعنی کسی وجود دارد که ملکوت همه چیز در دست اوست. مشابه این را خدا در آیۀ ۸۳  سوره یس می‏فرماید: ﴿ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾. اینجا یک «الذی» یا طبق آیۀ ۸۸ سوره مؤمنون ﴿ مَنْ﴾ به معنای «کسی که» مطرح شده و یک «دست او» مطرح شده است. در هر دو آیه مؤمنون ۸۸ و یس ۸۳، یک شخصی هست و یک چیزی در جایگاه دست او. خداوند به وسیلۀ «دست»ش ملکوت آسمان‏ها و زمین را در حیطۀ قدرت دارد و اداره می‏کند. سلطان، ملکوتی است اما ﴿يَدِهِ﴾ که در آیۀ۸۸ مؤمنون و هم چنین در آیۀ۸۳ یس مطرح شده است،  طبق آیات ۸۸ تا ۹۲ سوره مؤمنون، این دست دستِ غیبی است. یعنی سلطان، ملکوتی است و یدالله غیبی.

به این نکته هم عنایت داشته باشیم که جمله ﴿ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ یعنی هر چیزی ملکوتی دارد. علاوه بر این که هر چیزی ملکوتی دارد، یک مقوله‏ای دیگری در ملکوت داریم به نام سلطان ملکوتی. ابراهیم(علیه‏السلام) با ﴿ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ هماهنگ نبود. با سلطان ملکوتی هماهنگ بود. هر چیزی ملکوتی دارد، اما سلطان ملکوتی اولاً شخص است، ثانیاً بسیار قیمتی است. تا حدی که ابراهیم(علیه‏السلام) مأمور می‏شود که با او هماهنگ شود و از طریق او خدا را عبادت کند. این می‏شود حنیفیت. این که انسان از طریق سلطان ملکوتی به خدا بپردازد، این می‏شود حنیفیت.

نکته دیگری که مطرح می‌کنیم این است که در  آیات ۷۵ تا۸۱ سوره انعام، اصلاً بحث درباره ملکوت است. در قسمت سوم بحث ملکوت یعنی کارکرد ملکوت مطرح می‏کنیم که اصلاً ابراهیم(علیه‏السلام) آنجا برده شده تا ﴿ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ﴾. برده شده که اهل یقین شود. به چه چیزی یقین پیدا کند؟ به سلطان ملکوتی یقین پیدا کند. ایشان در ملکوت آسمان‏ها و زمین برده شد. مثل آن که فلانی که نمی‏دانست ماجرا چیست، شما دستش را گرفتید و داخل قصر بردیو تا به پادشاه موجود در قصر یقین پیدا کند. در این مثال قصر به ازای ﴿ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ است. دست فرد را گرفتند و بردند تا در حیطۀ ﴿ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ با سلطان مواجه شود و نسبت به او یقین پیدا کند.

در این آیات اصلاً بحث سر سلطان ملکوتی است. ابراهیم(علیه‏السلام) در ﴿ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ برده شده کل محیط را ببیند و ببیند که سلطان ملکوتی چگونه نه تنها بر او، بلکه بر خیلی چیزهای دیگر تسلط دارد. پس با توجه به سیاق بر می‏آید که سلطان از جنس ملکوت است و چون تسلط دارد یک شخص است. بر انسان تسلط دارد. بر ابراهیم(علیه‏السلام) تسلط دارد. پس شخص است. موجودی است که از ابراهیم(علیه‏السلام) برتر است. عالی‏تر است. ابراهیم(علیه‏السلام) باید خودش را با ایشان هماهنگ کند. آن موجود مأمور نیست که خودش را با ابراهیم(علیه‏السلام) هماهنگ کند. ابراهیم(علیه‏السلام) به پیشگاه او برده شده تا به وجود او یقین پیدا کند و خودش را با او هماهنگ کند و از طریق او خدا را عبادت کند. بعد از آن می‌آید و با مردم صحبت می‏کند؛ «این چیست که شما به عنوان شریک خدا قرار می‏دهید؟ خدا که از طریق این چیزها بر شما تسلط قرار نداده است. چرا چنین موجوداتی را می‏پرستید؟» یعنی آن چیزی که من دیدم و به وجودش یقین کردم، بر من تسلط داشت. ابراهیم(علیه‏السلام) آن موجود را در ملکوت دید. پس از جنس ملکوت است.

اما عنایت داشته باشیم که در سورۀ مؤمنون، بحث سر غیب و شهود است. طبق آیۀ ۹۲ سوره مؤمنون اصلاً بحث سر غیب و شهود است. در چنین شرایطی خدا چیزهایی را در شهود مطرح می‏کند؛ ﴿ السَّماواتِ السَّبْعِ﴾، ﴿ الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾ و ﴿ مَلَكُوتُ[۷].  اما چیزهایی وجود دارد که شما در عرش هم نمی‏بینید. یدالله یک چیزی در عرش نیست. یدالله یک چیزی در ملکوت نیست. یدالله یک چیزی در آسمان‏ها نیست. بلکه آسمان‏ها، زمین و ملکوت با یدالله اداره می‏شوند و چون طبق سیاق بحث سر غیب و شهود است، می‏توان گفت یداللهی که در آیۀ ۸۸  سوره مؤمنون یعنی ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ مطرح است، می‏تواند غیبی باشد که با ظاهر این آیات هم هم‌خوانی دارد.

پس چه مجموعه آیات سوره مومنون و چه آیات ۷۵ تا ۸۱  سورۀ انعام دربارۀ ملکوت است. اما در سوره انعام از سلطان ملکوتی صحبت می‏شود و در سوره مومنون از ید اللهی که خدا به وسیلۀ آن ملکوت را اداره می‏کند. اگر این دو الزاماً یکی بود، خدا با یک واژه مطرح می‏کرد. در هر دو مجموعه آیه از ملکوت صحبت می‏شود، اما خدا از دو نوع ابزار در ملکوت صحبت می‏کند. پس لزومی ندارد این دو را الزاماً یکی بدانیم. در این گفتار اشاره‏ای به چیستی ملکوت شد. در گفتارهای بعد به ابعاد ملکوتی انسان و انواع استفاده‏ها از ملکوت خواهیم پرداخت.


[۱] ـ [انعام۷۵] ص۱۳۷٫

[۲] ـ [انعام۸۰] ص۱۳۷ ـ ﴿ وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ﴾.

[۳] ـ [انعام۸۱] ص۱۳۷ ـ ﴿ وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾.

[۴] ـ [اعراف۱۸۵] ص۱۷۴ ـ ﴿ أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾.

[۵] ـ [مؤمنون۸۸] ص۳۴۷ ـ ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾.

[۶] ـ [یس۸۳] ص۴۴۵ ـ ﴿ فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾.

[۷] ـ [مؤمنون۸۶] ص۳۴۷ ـ ﴿ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾.

ملکوت یکی از ابعاد عالم است که به چند صورت به انسان ارتباط پیدا می‏کند. حداقل به حسب دینی، این که ابراهیم (علیه‏السلام) به ملکوت برده شدند و چیزی به ایشان نشان داده شد که جزو اهل یقین باشند، ملکوت به انسان ارتباط پیدا می‏کند. این چیست که مبنای دین ابراهیمی قرار گرفته است؟ چون ما طبق آیات قرآن باید از آیین ابراهیم(علیه‏السلام) تبعیت کنیم، باید با این موضوع آشنا باشیم. بعدها متوجه می‏شویم «فطر» و «فطرت» ملکوتی است. اصلاً انسان به وسیلۀ ملکوت اداره می‏شود و با کاربردهای متعددی از ملکوت آشنا می‏شویم. لذا ضرورت دارد که وارد بحث ملکوت شویم و کمی جدی‏تر به این بحث نگاه کنیم.

ابتدائاً این نکته را مطرح کنیم که در قرآن واژه‏هایی وجود دارد که می‏شود از طریق آن‏ها وارد بحث ملکوت شد. واژه‏های فطر، فطرت، حنیف، نور ملکوتی و در مقابلش ظلمت (در بعضی از دفعاتی که واژه ظلمت در قرآن مطرح شده است و نه تمام آن‏ها، منظور ظلمت ملکوتی است). تمام آیات و بحث‏های مربوط به یوم دوم قیامت و هر چه که در قرآن به یوم دوم قیامت ربط دارد هم ملکوتی است. همین یک موضوع تعداد زیادی زیرشاخه، آیه و ماجرا در قرآن دارد. بحث حجب که در قرآن آمده و بحث حجب نور که در احادیث آمده است، بحث ماء («ماء»های خاصی که در قرآن آمده مثل آیه ﴿ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ[۱] و نه همۀ موارد آن)، بحث وجه و بحث بین الصورین هم به بحث ملکوت مربوط هستند.

مطلب بعدی روش ورود به بحث ملکوت است. از چه مسیری وارد بحث ملکوت شویم؟ با توجه به این که تعداد آیات ملکوت کم است و در کل قرآن چهار بار واژۀ ملکوت آمده است، می‏طلبد که در سیاق این چهار آیه دقیق‏تر شویم و واژه‏ها و مفاهیم مطرح شده در این سیاق‏ها به خصوص واژه‏ها و مفاهیم مشابه را بررسی کنیم. باید دقت کنیم مطالبی که همراه بحث ملکوت آورده شده است، چیست. این‏ها کمک می‏کند که انسان در بحث عمیق‏تر شود.

تنزیه معنای ملکوت

در بحث تنزیه معنای ملکوت، یک مورد این است که ملکوت مُلک نیست. زیرا در یک سیاق از آیات قرآن یعنی آیات ۷۳ تا ۷۵ سورۀ انعام، این دو واژه با یکدیگر آمده اند. در آیۀ ۷۳ خداوند می‏فرماید: ﴿ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ[۲] و در دو آیه بعد یعنی در آیۀ۷۵ می‏فرماید: ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[۳]. پس ملکوت مُلک نیست. ولو واژه‏اش شبیه مُلک است، اما یک چیز دیگر است. اگر این‏ها یک مقوله بود خداوند با یک واژه‏گان در قرآن می‏آورد. بحث تنزیه را می‏شود به تدریج تکمیل کرد و موارد دیگری را به آن اضافه کرد.

خصوصیات ملکوت

وقتی به سیاق آیات ملکوت نگاه می‏کنیم، یک سری واژه‏ها اطراف بحث ملکوت جلب توجه می‏کند. مثلاً این نکته جالب است که واژۀ ملکوت چهار بار در قرآن آمده است و در سه مورد آن یعنی در سورۀ انعام، سورۀ اعراف و سورۀ مؤمنون در اطراف واژۀ ملکوت واژۀ غیب آمده است. چرا واژۀ ملکوت با غیب مطرح می‏شود؟ مثلاً خداوند در آیۀ ۷۳ سورۀ انعام می‏فرماید: ﴿ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾. در این آیه بحث غیب و شهود است. آن غیبی که در قبالش شهود است. در دو آیه بعد یعنی در آیۀ ۷۵ خداوند می‏فرماید: ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. شاید گفته شود که این اتفاقی است و موضوع ایجاب ‏کرده که این دو واژه کنار هم باشند. اما در آیات ۱۸۵ تا ۱۸۸ سورۀ اعراف هم همین‏طور است. خداوند در آیۀ ۱۸۵ می‏فرماید: ﴿ أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[۴] و در آیۀ ۱۸۸ می‏فرماید: ﴿ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ﴾.[۵] وقتی دو بار این واژه‏ها کنار هم می‏آید، برای انسان جلب توجه می‏کند که چه مسأله‏ای هست؟ در نهایت شاید هم به این نتیجه برسیم که این دو واژه هیچ نسبتی با هم ندارند. اما این‏طور موضوعات جلب توجه ‏کند. همچنین خداوند در آیۀ ۸۸ سورۀ مؤمنون می‏فرماید: ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾،[۶] ملکوت همه چیز در دست کیست؟ و در چند آیه بعد یعنی در آیۀ ۹۲ می‏فرماید: ﴿ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾.[۷] جالب است که در سورۀ انعام هم این‏ طور بود. یعنی ملکوت با ﴿ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾ آمده بود. در قرآن چهار بار ملکوت آمده است که سه مورد آن با «غیب» آمده و دو مورد آن با ﴿ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾ آمده است. پس این‏ها باید یک نسبت و ارتباطی با هم داشته باشند. این سؤال برای‏مان پررنگ باشد که چرا از چهار باری که خداوند از ملکوت صحبت می‏کند، سه دفعه‏ آن را با غیب مطرح می‏کند؟

موضوع بعدی رابطۀ ملکوت با شرک است. در نیمی از مواردی که ملکوت در قرآن مطرح می‏شود، یعنی دو دفعه از این چهار دفعه، شرک هم در کنار آن مطرح می‏شود. مثلاً در آیات ۷۴ و ۷۵ انعام صحبت از بت‏پرستی قوم ابراهیم است. بلافاصله خداوند در آیۀ ۷۵ می‏فرماید: ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. همچنین در آیۀ ۸۸ سورۀ مؤمنون آمده است ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ و در آیۀ ۹۱ آمده ﴿ مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ﴾،[۸] یعنی خدا هیچ کسی را به عنوان فرزند نمی‏گیرد و هیچ الهی همراه با خدا نیست. پس دوباره بحث ملکوت و شرک با هم آمده است.

موضوع بعدی رابطۀ ملکوت با ﴿ كُنْ فَيَكُونُ﴾ است. ملکوت چهار بار در قرآن آمده و در نیمی از این موارد با ﴿ كُنْ فَيَكُونُ﴾ آمده است. در آیۀ ۷۳ سورۀ انعام ﴿ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ﴾ آمده و در آیۀ ۷۵ ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ آمده است. در آیۀ ۸۲ سورۀ یس هم ﴿ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۹] آمده و در آیۀ بعد یعنی آیۀ ۸۳ ﴿ فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ[۱۰] آمده است. چرا وقتی خدا می‏خواهد از ملکوت صحبت کند، در نیمی از موارد ﴿ كُنْ فَيَكُونُ﴾ را آورده است؟ آیا دلیلی دارد؟ آیا این‏ها ربطی به همدیگر دارند؟ در گفتارهای بعد در این باره بحث خواهیم کرد و خواهیم گفت که این‏ها اتفاق نیست. بلکه به هم ربط دارند و بعضی از ارتباطات‏ را از جمله ارتباط بین ﴿ كُنْ فَيَكُونُ﴾ و ملکوت را مطرح می‏کنیم. اما در این قسمت از بحث، بعد از تنزیه معنای ملکوت، یک سری خصوصیات ملکوت را از درون سیاق آیات آن به دست می‏آوریم که در قسمت بعد از آن‏ها استفاده خواهیم کرد.

موضوع بعدی رابطۀ ملکوت و قیامت است و عجیب است که ملکوت چهار بار در قرآن آمده است و خداوند بدون استثناء، در سیاق هر چهار مورد از قیامت صحبت می‏کند. عجیب است! چرا خدا بحث ملکوت را به قیامت گره می‏زند؟ بدون استثناء هر بار که خداوند از ملکوت صحبت می‌کند، از قیامت هم صحبت می‏کند. این موضوع جالب است که در قرآن ملکوت با قیامت این‌قدر ارتباط تنگاتنگ دارد.

یک موضوع دیگر در قرآن واژه‌هایی مثل ﴿ يُجير﴾، ﴿ يُجار﴾ و ﴿ جار﴾ است. این واژه‌ها مشتقات «جَوَرَ» هستند. عجیب است که چهار آیه از آیاتِ درباره ملکوت با این موضوع درگیر هستند. مثلاً خداوند در سورۀ مؤمنون آیۀ ۸۸ می‏فرماید: ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾، «بگو ملکوت همه چیز در دست کیست؟» بلافاصله بعد از آن می‏فرماید: ﴿ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ﴾، «اوست که پناه می‏دهد.» اما این دو موضوع چه ربطی به هم دارند؟ یکی از شگردهای کار با قرآن توجه به توالی‏ها است. یعنی به دنبال پاسخ این سوال باشیم که چرا دو موضوع در قرآن به دنبال هم آمده اند؟ در جمله «ملکوت همه چیز در دست خدا است»، صحبت از قدرت خداوند و وسعت و جامعیت آن است. در سوره مؤمنون این مطلب مطرح شده است که خداوند همه چیز را به وسیلۀ ملکوت اداره می‏کند و بلافاصله بعد از آن خدا می‏فرماید: «حالا بگویید آن کیست که به همه پناه می‏دهد؟» این دو موضوع  چه ربطی به هم دارند؟ در وهلۀ اول بی‏معنا جلوه می‏کند. شاید اشتباهی شده باشد. اما در سورۀ احقاف با محوریت آیۀ ۳۱ و در سورۀ مُلک با محوریت آیۀ ۲۸ هم این موضوع مطرح شده است. البته در این آیات واژۀ ملکوت نیامده است، اما به ملکوت ارتباطی دارند که در آینده‏ آن را توضیح خواهیم داد. در سورۀ جن آیۀ ۲۲ که در آن خداوند می‌فرماید: ﴿ قُلْ إِنِّي لَنْ يُجيرَني‏ مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ[۱۱] هم این موضوع مطرح شده است. آیه‌ای که در آن واژه ملکوت هم وجود دارد، همان آیۀ ۸۸ سوره مؤمنون است. اما چرا در این آیات ملکوت در کنار واژه‌های ﴿ يُجير﴾ و ﴿ يُجار﴾ آمده است؟ یک بحث که این موضوعات را به هم گره می‏زند، بحث عذاب جهنم است. در چهار آیه‌‌ای که ملکوت و قیامت با هم آمده‌اند، صحبت از عذاب جهنم است. در این نوع آیات بحث پناه دادن از عذاب جهنم مطرح است. نوعی پناه دادن از عذاب جهنم با واژه‌های ﴿ يُجير و ﴿يُجارُ آمده است. این هم موضوعی است که در بحث ملکوت باید به آن پرداخته شود.

در آیۀ ۴۸ سوره انفال، به خاطر عذاب جهنم است که شیطان از قبل می‏گوید که نگران عذاب نباشید، من از عذاب پناه‏تان می‏دهم. پناه دادن از عذاب جهنم بحث مهمی است. آن‌قدر مهم است که شیطان هم در این راستا قول می‏دهد و می‏گوید: ﴿إِنِّي جارٌ لَكُمْ﴾،[۱۲]خودم پناه‏تان می‏دهم. اما جالب است، وقتی که موسم عذاب برسد روی پاشنۀ پایش می‏چرخد و فرار می‏کند، ﴿ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ﴾ و می‌گوید از شما بیزارم، من چیزی را می‏بینم که شما نمی‏بینید، ﴿ وَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ﴾. پس به دروغ می‏گوید که من پناه‏تان می‏دهم. در مقوله ﴿ يُجيرُ﴾ و ﴿ يُجارُ﴾ یا برای این که کسی در قیامت بخواهد بگوید﴿ إِنِّي جارٌ لَكُمْ﴾، فرد باید توان ملکوتی بسیار قوی داشته باشد. چون به وسیلۀ ملکوت می‏شود این گونه پناه را ایجاد کرد و شیطان از همان اول هم به دروغ گفته بود. چون اصلاً توان ملکوتی ندارد.

از دیگر خصوصیات ملکوت این است که ملکوت ابزار اداره‏کنندگی است. در آیۀ ۸۸  سوره مؤمنون و آیۀ ۸۳  سوره یس این موضوع آمده است؛ ﴿ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾. نکتۀ دیگر این که ملکوت قابل رؤیت است. طبق آیۀ ۷۵ سوره انعام که در آن خداوند می‏فرماید: ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. همچنین ملکوت قابل نظاره است. طبق آیۀ ۱۸۵ سوره اعراف ملکوتِ چند مقوله قابل نظاره است؛ ملکوت آسمان‏ها و زمین، ملکوت ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ و ملکوت اجل‏ها.

ملکوتیات در آیۀ ۱۸۵ سوره اعراف

در گفتار قبلی درباره ملکوت آسمان‌ها و زمین، به ارتباط اجل به ملکوت در این آیه اشاره شد. در این گفتار به توضیحات بیشتری در این باره می‌پردازیم. در این بحث موضوع مهم این است که از چه راهی وارد این آیه شویم. شگردمان این باشد که به توالی جملات حساس باشیم؛ چرا این جملات به دنبال هم گذاشته شده است؟ بحث اول در این آیه این است که آیا به ملکوت آسمان‏ها و زمین نگاه نمی‏کنند؟ بحث بعدی این است که آیا به آن چه خدا خلق کرده است نگاه نمی‏کنند؟ این دو بحث چه ربطی به هم دارند؟ جملۀ سوم هم این است که شاید اجل‏شان نزدیک باشد. پس سه جمله آیه این شد که «آیا به ملکوت آسمان‏ها نگاه نمی‏کنند؟ آیا به آن چه خدا خلق کرده نگاه نمی‏کنند؟ شاید اجل‏شان نزدیک باشد.» عنایت داشته باشید این سه جملۀ غیر مرتبط است. بعد در انتهای آیه خدا نتیجه هم می‏گیرد؛ «بعد از این دیگر شما می‏خواهید به چه ایمان بیاورید؟» این عجیب است. خدا سه جملۀ غیر مرتبط را مطرح می‏کند و بعد در آخر می‏فرماید: «شما بعد از این به چه می‏خواهید ایمان بیاورید؟» این‌ جمله به جملات قبل چه ربطی دارد؟ یک معادلۀ سه مجهولی که خدا یک مجهول دیگر هم به آن اضافه می‏کند. این‌طور مسأله آیه حل نمی‏شود. اما اگر بگوییم ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في﴾ ۱٫ ﴿ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛ ۲٫ ملکوت ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾؛ ۳٫ ملکوت ﴿ اَجَلُ﴾، اگر شما به ملکوت این مقولات توجه نکنید، دیگر به چه چیز این‌ها می‏خواهید توجه کنید؟ در این صورت تازه آیه معنا پیدا می‏کند و جملات آن به هم ارتباط پیدا می‏کنند.

برای این که این معنای آیه جا بیافتد، باید برای جملات آن مدام ما بازای معنایی بگذاریم. اگر منظور ملکوت این چند موضوع نباشد، چه می‏تواند باشد؟ موضوعات مختلف را تجربه کنیم. برای انسان سؤال پیش می‏آید که شاید منظور چیز دیگری باشد. برای این که راه آن شایدها بسته شود، انسان باید مدام مسأله حل کند. هر چیز را که احتمال می‌دهیم منظور باشد، بررسی کنیم. انسان مدام ما بازای معنایی بگذارد.

این بار از انتهای آیه وارد شویم. در اینجا خداوند می‏فرماید: ﴿ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾. پس باید یک یا چند حدیث (حدیث یعنی واقعه) مطرح شده باشد. احادیثی که قابل ایمان آوردن باشد. خداوند ابتدا می‏فرماید: ﴿ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. ملکوت یک حادثه است. یعنی یک چیزی است که حادث می‌شود. ملکوت قابل ایمان آوردن است، چون حاکی از ماجرایی است و اگر به آن ایمان بیاوریم برای‏مان خاصیت دارد. قسمت دوم ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ است. ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ قبلاً خلق شده است. الان ماجرایی ندارد. قبلاً حادث شده است و الان بیشتر می‏شود به آن مخلوق گفت نه حادث. اگر فرضاً بگوییم ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ هم حدیث است، خب الان به چه چیز آن ایمان بیاوریم؟ فرض کنید به یک سنگ بر می‌خوریم، یعنی الان به سنگ ایمان بیاوریم؟ و اگر به این سنگ ایمان نیاوریم بعد از این دیگر به چه می‏خواهیم ایمان بیاوریم؟! این معنا به آیه نمی‏خورد. یک جای کار مشکل دارد. اما اگر بگوییم ایمان به ملکوت اشیاء و این که ملکوت دست کسی است و کسی از طریق آن در حال اداره کردن است، این به معنای حدیث بیشتر می‏خورد. یعنی منظور ملکوت ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ باشد؛ اگر به ملکوت ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ ایمان نیاوریم، دیگر چه چیزی قابل ایمان آوردن است؟ این معنا به آیه می‏خورد.

همین‌طور به بحث اجل هم می‌پردازیم. چرا خداوند اینجا بحث اجل را مطرح کرده است؟ وقتی می‏فرماید: ﴿ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ﴾، یعنی بعد از چه؟ بعد از آن دو موضوع مطرح در ابتدای آیه؟ چرا اجل را لحاظ نکنیم؟ وقتی خدا می‌فرماید ﴿ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ﴾، یعنی بعد از همه موضوعات قبلی. یا باید بگوییم یعنی بعد از یکی از موضوعات قبلی، که در این صورت باید آن موضوع را پیدا کنیم، یا باید بگوییم منظور بعد از همه موضوعات قبلی است که در این صورت اجل هم جزء آن‌ها می‌شود. بالاخره کدام معنا درست است؟ معنای آیه را باید طوری جلو ببریم که اجزای آیه مرتبط با همدیگر درست معنا پیدا کنند. هر کدام سر جای خود بنشینند و معنای درستی داشته باشند. به نظر می‏رسد معنای آیه این است که باید به ملکوت نظاره کرد؛ ملکوت آسمان‏ها، ملکوت زمین، ملکوت آن چیزی که خداوند خلق کرده است و ملکوت اجل‏ها. اگر به ملکوت اجل هم نظاره می‏کنید، حواس‏تان باشد! شاید اجل نزدیک باشد! چه کار دارید می‏کنید؟ نکند غافل شوید! نکند دیر بجنبید! باید به ملکوت اجل ایمان آورد و شاید اجل نزدیک باشد. بدوید! سریع باید ایمان بیاورید. سریع باید بجنبید. وقت محدود است. منظور از ﴿ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ﴾ ملکوت و ملکوتیات می‏شود. شما باید به ملکوت مقولات مختلف دقت کنید. اگر به ملکوت مقولات مختلف دقت نکنید و نخواهید ایمان بیاورید، دیگر به چه می‏خواهید ایمان بیاورید؟

جالب است وقتی دسته‏بندی‏های ملکوتیات را نگاه می‏کنیم، دو دسته می‏شود. ﴿ مَلَكُوتِ السَّماواتِ﴾ شیء است. یک شیء ملکوتی است. ملکوتِ الارض هم یک شیء است. ملکوتِ یک شیء است. ملکوت آسمان‏ها هم شیء است. ولو ملکوت‏شان شبیه همدیگر باشد و مثلا شبیه به حالت افسار باشد. سماوات شیء است. ارض شیء است. ﴿ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾، شیء است. اما اجل، امر است. خداوند در این آیه می‏فرماید که در پهنۀ آسمان‏ها و زمین، تمام اشیاء و امور ملکوت دارند. امور هم ملکوت دارند. اجل بخشی از امور است، بخشی از تقدیر امور است. تقدیر یک امر یعنی این که مشخص شود آن امر بر چه کسانی واقع شود، در کدام محدوده واقع شود، ابتدایش چه موقع باشد، انتهایش چه موقع باشد و … پس انتها بخشی از امر است، بخشی از تقدیر امر است. وقتی گفته می‏شود اجل، باید امر و مخلفات امر از جمله تقدیر امر، که بخشی از تقدیر امور اجل‏شان است، را نتیجه بگیریم. پس هم اشیاء موجود در آسمان‏ها و زمین ملکوت دارند و هم امورِ در آسمان‏ها و زمین. وقتی خداوند می‏فرماید ﴿ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾، یعنی کل اشیاء و امور. در بعضی آیات قرآن از جمله در این آیه، واژه اشیاء جمع بین شیء و امر است. بنابراین جمع بین آیات ملکوت در سورۀ مؤمنون و یس که در آن‌ها گفته می‏شود: ﴿ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾ و آیۀ ۱۸۵ اعراف که در آن ملکوت اشیاء و امور مطرح است، این می‌شود که تمام اشیاء و امور ملکوت دارند و خداوند با افسار ملکوتی تمام اشیاء و امور را اداره می‏کند. انسان باید با این مقوله آشنا شود. انسان باید بتواند ببیند، باید این موضوع را نظاره کند. هم به خدایی خدا پی ببرد و هم خودش را هماهنگ کند. اگر هماهنگ نکند چه؟ اگر شما ملکوت اجل‏تان را ببینید و اعتنا نکنید، مشکل برای‏تان پیش می‏آید. اگر اجل نزدیک باشد و شما اعتنا نکرده باشید، اذیت می‏شوید. اگر به این موضوع نخواهید اعتنا کنید، دیگر به چه چیزی می‏خواهید اعتنا کنید؟


[۱] ـ [هود۷] ص۲۲۲ ـ ﴿ وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ﴾.

[۲] ـ [انعام۷۳] ص۱۳۶ ـ ﴿ وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ﴾.

[۳] ـ [انعام۷۵] ص۱۳۷ ـ ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ﴾.

[۴] ـ [اعراف۱۸۵] ص۱۷۴ ـ ﴿ أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾.

[۵] ـ [اعراف۱۸۸] ص۱۷۵ ـ ﴿ قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾.

[۶] ـ [مؤمنون۸۸] ص۳۴۷ ـ ﴿ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾.

[۷] ـ [مؤمنون۹۲] ص۳۴۸ ـ ﴿ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَتَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾.

[۸] ـ [مؤمنون۹۱] ص۳۴۸ ـ ﴿ مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾.

[۹] ـ [یس۸۲] ص۴۴۵ ـ ﴿ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾.

[۱۰] ـ [یس۸۳] ص۴۴۵ ـ ﴿ فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾.

[۱۱] ـ [جنّ۲۲] ص۵۷۳ ـ ﴿ قُلْ إِنِّي لَنْ يُجيرَني‏ مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً﴾.

[۱۲] ـ [انفال۴۸] ص۱۸۳ ـ ﴿ وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ﴾.