در آیۀ ۸۴ سورة مؤمنون خداوند می‌‌فرماید: ﴿قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾؛ بگویید زمین و چیزهایی که در زمین است، برای کیست؟ در آیۀ ۸۵ خداوند خود جواب می‌‌دهد و می‌‌فرماید: ﴿سَيَقُولُونَ لِلَّهِ﴾؛ می‌‌گویند این‌ها از خداست؛ مال خداست. ﴿قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ﴾؛ آیا متذکر نمی‌‌شوید؟

در آیۀ ۸۶ می‌‌فرماید: ﴿قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾؛ بگو پروردگار آسمان‌‌های هفت‌گانه و پروردگار عرش عظیم کیست؟ ﴿سَيَقُولُونَ لِلَّهِ﴾؛ می‌‌گویند از جانب خداست؛ ﴿قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ﴾؛ آیا در قبال الله تقوا نمی‌‌ورزید؟ در آیۀ۸۸ می‌فرماید: ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾؛ بگو ملکوت همه چیز در دست کیست؟ ﴿وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ﴾؛ و اوست که پناه می‌‌دهد و نیاز ندارد که کسی به او پناه دهد؛ ﴿إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾. ﴿سَيَقُولُونَ لِلَّهِ﴾؛ می‌‌گویند از آنِ خداست.

در این آیات بحث‌‌هایی دربارۀ زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه، عرش و ملکوت مطرح شده است. برای اینکه بتوانیم در بحث بهتر جلو برویم، چیزهایی که دربارۀ این چند واژه مطرح شده را کنار بگذاریم تا خود این‌ها بماند: ﴿الْأَرْضُ﴾، ﴿السَّماواتِ السَّبْعِ﴾، ﴿الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾، ﴿مَلَكُوتُ﴾. خدا این‌ها را مطرح می‌‌کند که بحثی را مطرح کند و چیزهایی دربارۀ اینها می‌‌خواهد بفرماید؛ آنها را کنار می‌‌گذاریم تا در ابتدا بحث را سبک کنیم.

ارض همین دنیای مادی است. با ارض آشنائیم؛ همین زمین مادی خودمان است. در آیۀ ۸۶ آسمان‌های هفت‌گانه و عرش را خداوند مطرح می‌‌کند. به خود عرش توجه کنیم. قبلش رب را مطرح می‌‌کند و بعد العظیم را، ولی نه به رب کاری داشته باشیم نه به العظیم. اگر قرار باشد این‌ها را با زمین دسته‌‌بندی کنیم، چه می‌شود؟ ﴿الْأَرْضُ﴾ و ﴿السَّماواتِ﴾ و ﴿الْعَرْشِ﴾ را که نگاه کنیم، با همدیگر چه مجموعه‌‌ای را تشکیل می‌‌دهند؟ ارتباط این‌ها با هم چه می‌‌تواند باشد؟ زمین وجود دارد؛ آسمان‌‌های هفت‌گانه هم وجود دارد؛ عرش هم وجود دارد. خداوند به وسیلۀ عرش، آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین را اداره می‌‌کند و بارها این را در قرآن فرموده است. بله، این آیات را در قرآن داریم. در این زمینه مسأله حل است. من زمین و آسمان‌‌ها را خلق کردم؛ سپس از طریق عرش این‌ها را اداره می‌‌کنم. یک مجموعه است؛ اداره از عرش بر آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین. با این بحث آشنائیم. اما این چیست که در آیۀ ۸۸ می‌فرماید ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾؛ ملکوت همه چیز در دست خداست؟ این موضوع جایگاهش کجاست؟ چرا خداوند آن را در آیۀ دیگری آورده است؟

اینکه خداوند بین سماوات سبع و عرش فاصله نینداخت و آنها را به دنبال هم آورد و بعد دارد ملکوت را می‌‌آورد، مهم است. یا ملکوت فراتر از عرش است، یعنی خداوند زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه و عرش را به وسیلۀ ملکوت دارد اداره می‌‌کند، که این نظر قابل بررسی است؛ یا ماجرای دیگری در کار است. ابتدا به این سؤال پاسخ دهیم. ابزار کنترل‌کنندگی یا موقعیت کنترلی آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین عرش است، نه ملکوت. برای اداره کردن، برای کنترل کردن، ابزار عرش است. این را خداوند در جاهای مختلف قرآن می‌‌فرماید. اگر ملکوت، فراتر از عرش بود، خداوند باید اشاره می‌کرد. خداوند اینجا ملکوت را در آیۀ بعد آورده، یعنی بحث ملکوت را از آن مسیر خارج کرده است؛ مسیرِ زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه، عرش عظیم. خداوند ملکوت را بیرون از آن مسیر آورده و بعد از آنکه آن مسیر را مطرح می‌‌کند، بحث ملکوت را مطرح می‌‌کند.

اول ببینیم کاربرد ملکوت چیست، بعد به جایگاهش بپردازیم. طبق این آیه، در ملکوت ماجرای جدیدی ایجاد نمی‌‌شود و ملکوت فقط ابزار کنترلی است. در حالی که در عرش مدام مخلوقات جدید است. در آسمان‌‌های هفت‌گانه مدام اشیاء جدید وجود دارد. در عرش عظیم، مدام علوم جدید وجود دارد. لحن صحبت خدا را دربارۀ آن‌ها ببینید: زمین و هر چه در زمین است؛ ربوبیت آسمان‌‌های هفت‌گانه؛ ربوبیت عرش عظیم؛ اما وقتی به ملکوت می‌‌رسد، نوع کلام عوض می‌‌شود. انگار خدا دارد از افسار یا یک سری افسار صحبت می‌کند.

البته چند دلیل می‌‌شود اینجا اضافه شود. یکی اینکه عرش، حاوی علم خداست. این را از آیات دیگر داریم. عرش خدا حاوی علم خداست. هم از درون قرآن می‌‌شود این را نشان داد و هم از درون احادیث. اینکه علم خدا به وسیلۀ ملکوت کنترل شود، چه معنایی پیدا می‌‌کند؟ این یک مسیر برای استدلال است.

مسیر دوم استدلال، آیة ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾ است. طبق این آیه ملکوت به ﴿كُلِّ شَيْءٍ﴾ ربط دارد. در زمین پر از اشیاء است. در آسمان‌‌های هفت‌گانه پر از اشیاء است. اما در عرش، علم هست. در عرش، انوار علم است؛ اشیاء نیست. پس با ملکوت، زمین و آسمان‌‌های هفت‌گانه اداره می‌‌شود، نه عرش عظیم. اگر بخواهیم به همین یک استدلال اعتنا کنیم، چه می‌‌شود؟ خداوند از طریق علوم عرشی آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین را دارد اداره می‌‌کند؛ یک ابزار کنترلی دیگر هم برای اشیاء قرار داده که آن ملکوت است. ملکوت صرفاً ابزار کنترلی است، وگرنه برنامۀ اداره کردن از طریق عرش اعمال می‌‌شود. از ملکوت به بالا دیگر همه چیز نور گفته می‌‌شود؛ مثلاً انوار ملکوت، انوار عرش، انوار غیب. خداوند به وسیلۀ انوار ملکوتی اشیاء را اداره می‌‌کند.

ما در کف، «الارض» داریم که همین زمین خودمان است؛ بالاتر «سماوات سبع» و بالاتر «عرش». طبق آیات ۸۴ تا ۸۸ سورۀ مؤمنون، خداوند از طریق عرش، آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین را اداره می‌‌کند. این بحث را شما در آیات مختلف قرآن دارید. پس ادارۀ آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین، به وسیلۀ عرش است. از بالا که نگاه کنیم: عرش، آسمان‌‌های هفت‌گانه، زمین. نظام این است؛ سیستم این است؛ این ماجرا برقرار است. خداوند با انوار عرشی، اشیاء موجود در آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین را دارد اداره می‌‌کند. آیۀ ۸۶ حاکی از یک ابزار کنترلی دیگر است. آیۀ ۸۸ حاکی از یک ابزار کنترلی دیگر بر محدودۀ آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین است. یعنی شما این سیستمِ «عرش، آسمان‌‌های هفت‌گانه، زمین» را در نظر بگیرید؛ یک ابزار دیگر هم خدا صرفاً برای کنترل گذاشته است. شما هم در اداره‌‌تان، یا در خودروتان این موضوع را دارید و برای اطمینان بیشتر دو یا سه سیستم کنترلی می‌‌گذارید تا اگر یکی خراب شد، دومی باشد. این کاملاً طبیعی است. پس نظام خداوند، «عرش، آسمان‌‌های هفت‌گانه، زمین» است؛ یک ابزار کنترلی اینجا گذاشته که آن ملکوت است. این ابزار کنترلی به اشیاء اثر می‌‌کند، نه به انوار. عرش، جای انوار است. با این ابزار کنترلی، اشیاء موجود در آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین کنترل می‌‌شوند. در یک مثال ساده می‌توانیم بگوییم زمین و آسمان‌‌های هفت‌گانه، یک ‌هاله‌‌ای دورش هست و ضمن اینکه از عرش دارند کنترل می‌‌شوند، با آن ‌هاله هم نگه داشته می‌‌شوند و مواظبت می‌‌شوند.

اما برای اینکه گفته شد محدودۀ شیء، آسمان‌های هفت‌گانه و زمین است، تعدادی آیۀ قرآن دارد. مثلاً در آیۀ ۲۹ بقره خدا می‌‌فرماید: ﴿ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ﴾. وقتی خدا از آسمان‌‌های هفت‌گانه صحبت می‌‌کند، آنجاست که از «کل شیء» صحبت می‌‌کند. پس تمام اشیاء در آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین‌‌اند. مشابهش در آیة ۲۹ آل‌عمران است: ﴿يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ﴾؛ آن چیزی که در آسمان‌‌ها و زمین است خداوند به آنها علم دارد؛ ﴿وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ﴾. یعنی وقتی صحبت از آسمان‌‌های هفت‌گانه است، خداوند واژۀ «کل شیء» را مطرح می‌‌کند. در آیۀ ۱۸۹ آل‌عمران داریم: ﴿وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ﴾. در این آیه هم وقتی دارد از آسمان‌‌ها و زمین صحبت می‌‌کند، واژۀ ﴿كُلِّ شَيْءٍ﴾ را به کار می‌برد. همین‌ طور آیات ۱۲۶ نساء و ۱۷ مائده تقریباً شبیه است. تعداد این آیات زیاد است. همین طور در آیة ۱۰۱ انعام می‌فرماید ﴿بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِو در آخر آیه می‌‌فرماید: ﴿وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ﴾. تعداد آیاتی که خداوند صحبت از محدودۀ آسمان‌‌ها و زمین می‌‌کند و بعد ﴿كُلِّ شَيْءٍ﴾ را مطرح می‌‌کند، زیاد است؛ حدود چهل آیه است. یعنی خداوند شیء را برای فراتر از آسمان‌‌ها و زمین مطرح نمی‌‌کند؛ پس از لحاظ عوالم به این صورت می‌‌شود.

یک مسیر استدلالی دیگر را مطرح کنیم. تا اینجا خدا فرمود «زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه، عرش». در آیۀ ۸۸ می‌‌فرماید ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾. نفرموده عالَم ملکوت، بلکه هر چیزی یک ملکوتی دارد؛ ملکوتِ موضوعِ اول، ملکوت موضوع دوم، ملکوت موضوع دهم، ملکوت موضوع هزارم، … تخم شربتی را در نظر بگیرید. ‌هاله‌‌های این‌ها، این‌ها را دربر گرفته است. پس اینجا طبق این آیه، خداوند ملکوت را مستقل مطرح نکرده که یک جایی است به نام ملکوت؛ بلکه ملکوت را به اشیاء نسبت داده است. خدا برای اشیاء، ملکوتی قرار داده است. البته یک جایی وجود دارد که ملکوتیات آنجاست و خداوند بوسیلۀ همان ملکوت اشیاء، این اشیاء را اداره می‌‌کند. مثل اینکه شما می‌‌گویید من به وسیلۀ جو زمین، زمین را اداره و مواظبت می‌‌کنم. بله، درست است؛ خدا یک جوی برای زمین قرار داده است. ماه جو ندارد و تند تند شهاب‌‌ها به آن می‌‌خورند و سطحش را خیلی دگرگون کرده‌اند. اما خداوند به وسیلۀ جو زمین، زمین را اداره و مواظبت می‌‌کند و پناه می‌‌دهد. اگر جو زمین نبود، زمین پناه نداشت. خدا نمی‌‌فرماید ملکوتِ زمین یا ملکوتِ آسمان‌‌های هفت‌گانه؛ طبق آیۀ ۸۸ مؤمنون، هر چیزی ملکوت دارد. صرف نظر از اینکه جای ملکوت کجاست، اصلاً کاربرد ملکوت این است که خداوند بوسیلۀ ملکوت، شیء را محافظت می‌‌کند؛ مثل جو یک شیء. اگر ملکوت هر شیء نبود، ﴿وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ﴾ واقع نمی‌‌شد. اوست که پناه می‌‌دهد؛ چرا این را بعد از بحث ملکوت مطرح می‌‌کند؟ خدا به وسیلۀ ملکوت پناه می‌‌دهد و مواظبت می‌کند. پس اگر نظام عوالم عمقی را بخواهیم از پایین مطرح کنیم، به صورت «زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه، عرش» است. اشیاء در آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین هستند و از چهل تا پنجاه آیۀ قرآن می‌‌شود این را نشان داد.

اشیاء در آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین‌‌اند و اشیاء موجود در آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین ملکوت دارند. تک تک اشیاء، از اشیاء ریز و درشت، همه چیز ملکوت دارند. این ملکوتِ اشیاء، یک تجمعی ایجاد می‌‌کند؛ این را باید لحاظ کرد. پس خداوند در آن نظام «زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه و عرش»، ملکوت را نیاورد و آن را جدا آورد تا موضوعی را بفهماند. شما نهایتاً به عنوان یک محل تجمع به اینها فکر می‌‌کنید. ملکوت اشیاء مربوط به هر شیء هستند و به وسیلۀ اینها اشیاء آسمانی و زمینی کنترل می‌‌شوند. بله، اینها یک جا تجمع دارند. تجمعشان هم عامل خیر و برکت است. اینجا اشاره می‌کنیم به بحثی که ان‌‌شاءالله در بحث آسمان‌‌ها باید باز کنیم. خداوند می‌‌فرماید ﴿وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ في سِتَّةِ أَيّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَي الْماءِ لِيَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً[۱]؛ زمین، آسمان‌های هفت‌گانه، عرش؛ می‌‌فرماید ﴿وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ﴾. عرش بالای چیزی است؛ چرا می‌فرماید آب؟ جملۀ بعدش جالب است که ان‌شاءالله در آن بحث از جملۀ بعدش استفاده می‌‌کنیم. خدا این کار را کرده تا شما بدون اینکه معلومات به آینده‌‌تان داشته باشید، به عملتان بپردازید. پس این آبی که بین ما و عرش است مانع از این می‌‌شود که از علوم عرشی خداوند خبر پیدا کنیم؛ تا وادار شویم در پایین عمل کنیم. این چیست که مثل آب موّاج است؟ در آن بحث، این سوال را مطرح می‌کنیم که این چیست که مثل آب مواج است؟ یک دست در آن بزنید به سرعت درونش موج ایجاد می‌شود. این در روی زمین نیست، در آسمان‌های هفت‌گانه هم نیست. یک چیزی وجود دارد بین آسمان‌های هفت‌گانه و عرش، که از وجهی نگاه کنیم مثل آب می‌‌ماند. چیزی از آن مثل آب می‌‌ماند که به جملات بعد ربط دارد؛ وجهی که شما به خاطر آن نتوانید متوجه شوید و از علوم عرشی خدا نتوانید اطلاع پیدا کنید. به حسب جنسیت، آب گفته نمی‌‌شود؛ بلکه به حسب کاربرد گفته می‌‌شود آب. ان‌شاءالله آنجا بحثی در این مورد داشته باشیم که این از کجا آمده و ماجرایش چیست. بسیار حجیم است؛ در حد یک عالم، اما طبق آن آیه جایگاه حجاب بین عرش و پایین‌‌تر را دارد. شما می‌‌بینید، اما این قدر موج در تصویرتان می‌‌افتد که بالاخره نمی‌فهمید چه شد.

از طرف دیگر، اینها طبق آیۀ ۸۸ مؤمنون ملکوت اشیاء هستند. یک جایی بین آسمان‌‌های هفت‌گانه و عرش هست، حاوی ملکوت اشیاء. بین آسمان‌‌های هفت‌گانه و عرش است، چون به وسیلۀ این خدا می‌‌فرماید من «اشیاء» را کنترل می‌‌کنم؛ پس باید غالب باشد. اگر هم‌ردیف باشد، با شیء هم‌ردیف نمی‌‌توانید کنترل کنید. مثلاً در کارخانۀ ذوب فولاد با چیزی که نقطۀ ذوبش مانند فولاد است، نمی‌‌توانید فولاد را کنترل کنید. آن هم مثل فولاد ذوب می‌‌شود. باید یک چیزی باشد که غلبه داشته باشد. پس به این خاطر جایگاهش بالاتر از اشیاء آسمانی و زمینی باید باشد. ملکوت اشیاء از لحاظ جنسیت فراتر از آسمان‌‌های هفت‌گانه هستند. اما اگر فراتر از عرش باشد، باید عرش را هم کنترل کند. هر چیزی که فراتر باشد، یعنی غلبه دارد. در نظام عوالم، هر چه که فراتر باشد، غلبه دارد. اگر ملکوت فراتر از عرش عظیم باشد، آن موقع اصلاً مفهوم عرش خداوندی مختل می‌شود. عرش، مکان اداره کردن است. اگر خداوند عرش را هم به وسیلۀ ملکوت اداره کند، جایگاه عرش از بین می‌‌رود. مثل آنچه دربارۀ محمدرضا پهلوی می‌‌گفتند که سلطان بن سلطان، خاقان بن خاقان، شاه جهان، … بعد می‌‌گفتند این آقا را آمریکا اداره‌ می‌‌کند! تمام آن ابهت و واژه‌‌ها فرو می‌‌ریزد. یا مثلاً دربارۀ ناصر الدین شاه، این طور چیزها را می‌‌گفتند؛ اما وقتی ناصرالدین شاه به اروپا می‌‌رفت، انگار یک شاهزاده آمده است. بعضی وقت‌ها پادشاهان ایران را دست می‌‌انداختند. طوری نبود که وقتی اینها آنجا می‌‌رفتند، مثل فرمانروایی بسیار عظیم بروند. ما بودیم که در کشور برای‌شان القاب درست می‌‌کردیم. اگر ملکوت جایش فراتر از عرش باشد، مفهوم عرش فرو می‌‌ریزد، و از جنبۀ دیگر به وسیلۀ ملکوت، عرش باید اداره شود.

پس این طور نیست؛ به حسب این استدلالات ملکوت انباشتی از وجه ملکوتی ﴿كُلِّ شَيْءٍ﴾ آسمانی و زمینی است. این انباشت، چون به وسیلۀ این‌ها اشیاء آسمانی و زمینی اداره می‌‌شوند، از لحاظ جنسیت فراتر از آسمان‌‌ها و زمین است، اما باید مادون عرش عظیم باشد. پس از لحاظ جایگاه، به این صورت هستند: «زمین، آسمان‌‌های هفت‌گانه، ملکوت، عرش». اما علوم عرشی، از طریق ملکوت اثر نمی‌‌گذارد. سیستم اداره‌، «عرش، آسمان‌‌های هفت‌گانه، زمین» است و ملکوت فقط ابزار کنترلی است.

اما ماجرای «امر» چه می‌‌شود؟ ابتدای «امر» از بالا و از درون مشیت، تقریباً شروع می‌‌شود؛ مشیت امور. هنوز امری نیست، «خواستِ امر» است. می‌‌آید پایین‌‌تر، مثلاً در زمین حکم، «حکمِ امور» می‌شود. در زمین غیب که می‌‌آید، «تفصیل امور» می‌شود. در عرش که می‌‌آید، «تدبیر امور» است و هنوز امر شکل نگرفته است. حتی در ملکوت، «ملکوت امور» را داریم. ولو ملکوتش را خداوند زودتر خلق کند؛ هنوز امر نیست و ملکوت امر شکل گرفته است. در آسمان‌‌هاست که امر شکل می‌‌گیرد و این بحث را هم در قرآن می‌‌شود نشان داد.

در آیات سورة مومنون به عنوان شگرد تحقیق، یک سری اجزاء و واژه‌‌ها را حذف کردیم، تا سیر عناصر درشت دیده شود؛ که به هرحال، کدام‌ عالم‌ است و کدام‌ عالم نیست. حالا اگر بگوییم که ملکوت، ممکن است بالاتر از عرش باشد، با آیات دیگر قرآن هم‌‌خوانی نخواهد داشت. چون خداوند می‌‌فرماید که ﴿ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ[۲]، این را چند بار در قرآن می‌‌فرماید؛ یا می‌‌فرماید که خداوند با اسم الرحمن دارد عرش را اداره می‌‌کند. خود عرش را وقتی در قرآن دنبال می‌‌کنیم، نظامی دارد؛ خداوند می‌فرماید ﴿الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ[۳]، حاملان عرش و کسانی که پیرامون آن هستند. عرش خدا، عرش عظیم است. اگر چیز دیگری بالای سر عرش عظیم باشد، عرش عظیم در مقابل آن کوچک جلوه می‌‌کند. در آیۀ ۸۶ مؤمنون هم داریم که ﴿رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾. اگر بگوییم ملکوت بالای سر آن است، باید بگوییم ملکوت، عظیم است. آن چیزی که این موضوع عظیم را کنترل می‌‌کند، پس آن عظیم‌‌تر است. در آن صورت این‌ها با هم هم‌‌خوانی ندارد.

طبق آیۀ ۷ غافر که دربارۀ عرش است، ﴿رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً﴾، یک «کل شیء» وجود دارد؛ یک «علم» که کل شیء را فرا گرفته؛ و مقدم بر علم، «رحمت» که کل شیء را فرا گرفته است. آن چیزی که بالاتر است، متعلق به عرش است. عرش، جایگاه رحمت و علم است. به وسیلۀ رحمت و علم عرشی، خداوند همه چیز را، کل شیء را، فرا گرفته و اداره‌ می‌‌کند. ﴿رَحْمَةً وَ عِلْماً﴾ به این خاطر که به عرش ربط دارد و آنجا هم داریم که خداوند می‌‌فرماید من با اسم الرحمن بر عرش غلبه دارم؛ ﴿الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى[۴]. الرحمن یکی از شعبات رحمت است. کسانی که در آیة ۷ غافر این کلام را می‌گویند هم همان را می‌‌بینند؛ فقط به جای اینکه در قالب اسم صحبت کنند، در قالب صفت دارند صحبت می‌‌کنند و می‌گویند خدایا، رحمت تو … چون اسم الرحمن بر عرش غلبه دارد، لذا در آیۀ ۷ غافر هم گفته می‌‌شود ﴿رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً﴾؛ نه علم و رحمت؛ اول رحمت و بعد علم. پس خداوند با رحمتی که از بالاتر اعمال می‌‌کند و جنسش حتی عرشی نیست (چون رحمت غالب بر عرش است) و علم عرشی که متعلق به عرش است، کل شیئی را که در آسمان‌‌ها و زمین است اداره می ‌کند.

یک نکته درباره آیۀ ۸۸ مؤمنون مطرح کنیم. همه چیز ملکوت دارد و ملکوت همه چیز هم در دست خداست. صحبت از آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین است، اینجا خداوند نمی‌فرماید: «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». وقتی واژۀ ملکوت را در قرآن جستجو می‌‌کنیم، چهار بار در قرآن آمده است که دو بار از آن به صورت ﴿مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[۵] است، و دو بار به صورت ﴿مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾. در آیة ۸۸ مؤمنون خداوند آسمان‌‌ها و زمین را مطرح نکرده، یعنی یک چیزهایی هستند که آنها هم ملکوت دارند، اما در حیطۀ آسمان‌‌های هفت‌گانه و زمین نیستند و فراتر از آسمان‌‌ها هستند؛ یعنی «کرسی». یک روح مجرد از جسم برزخی در حیطة کرسی است. اصلاً همۀ ما زمانی که در عالم ارواح بودیم، هنوز خدا جسم ذره‌‌ای به ما نداده بود؛ پس ما در آسمان‌‌ها و در حیطۀ عالم برزخ نبودیم. وجود داشتیم، اما در برزخ نبودیم. الان هم برزخِ ما ملکوت دارد، روح ما هم که فوق برزخ است؛ یعنی در حیطۀ کرسی است، ملکوت دارد. یعنی نکتۀ ظریف اینجاست که خداوند در این آیه دارد اشاره می‌کند که ملکوت محدود به «کل شیء فی السماوات و الارض» نیست و حتی فراتر از آن «کل شیء فی الکرسی» هم ملکوت دارند. این هم یک نکته بود.


[۱] ـ [هود۷] ص۲۲۲ ـ ﴿ وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ﴾.

[۲] ـ [یونس۳] ص۲۰۸ ـ ﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ﴾.

[۳] ـ [غافر۷] ص۴۶۷ ـ ﴿ الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ﴾.

[۴] ـ [طه۵] ص۳٫

[۵] ـ [انعام۷۵] ص۱۳۷ ـ ﴿ وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ﴾.

در آیۀ ۹۲ مؤمنون، خداوند از دو محدودۀ غیب و شهادت صحبت می‌کند؛ ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾. پس باید دید از آن مواردی که خداوند در آیات قبلی مطرح کرد، کدام‌ غیب است و کدام‌ شهادت. چند مصداق را بررسی می‌کنیم. یک حالت اینکه بگوییم شهادت، موضوعات مادی است؛ آنهایی که در الارض است. آنها می‌شود ﴿الشَّهادَةِ﴾ و چیزهایی که بالاتر است، مثل ﴿السَّماواتِ السَّبْعِو﴿الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾ و ملکوت آنها می‌شود ﴿الْغَيْبِ﴾. این معنا جالب است؛ اما چه لزومی داشت خدا مادیات را بفرماید ﴿الشَّهادَةِ﴾؟ همین که فرمود الارض، کفایت می‌کرد. چرا خدا یک اسم دیگر برایش بگذارد؟ می‌فرمود زمین و غیر زمین؛ یا مثلاً اینجا باید می‌فرمود: «عالِمِ الْغَيْبِ وَ الارض»؛ چون قبلاً خدا از محدودۀ زمین با واژۀ الارض یاد کرده بود. اگر می‌فرماید ﴿الشَّهادَةِ﴾، یک حجم دیگری را خداوند مد نظر دارد که الارض نیست.

حالت دیگر اینکه بگوییم شاید ﴿الشَّهادَةِ﴾ آسمان‌ها و زمین به همراه هم باشند. در آیات ۸۴ تا ۸۶ مؤمنون صحبت از الارض و آسمان‌های هفت‌گانه است، این را بگوییم شهود؛ و آنچه باقی می‌ماند، یعنی عرش و ملکوت، غیب باشد. اما اگر آنها بشوند غیب، خدا عرش را از آسمان‌ها جدا می‌کرد؛ در حالی که خداوند آسمان‌های هفت‌گانه و عرش را در یک آیه و به دنبال هم آورده و جدا نکرده است. پس نمی‌توانیم بگوییم زمین که در آیۀ ۸۴ است و آسمان‌های هفت‌گانه که در آیۀ ۸۶ است، می‌شود شهود؛ و عرش عظیم و ملکوت می‌شود غیب. باید عرش و آسمان‌ها را در دسته‌بندی یک جا بگذاریم.

حالت دیگر اینکه بگوییم زمین و آسمان‌های هفت‌گانه و عرش، شهود است و ملکوت را از این حیطه خارج کنیم و بگوییم ملکوت، غیب است. اما اگر زمین و آسمان‌های هفت‌گانه و عرش، شهود باشند، غیب باید مخفی‌تر از عرش باشد. خدا به یک کافر می‌فرماید چرا به ملکوت نگاه نمی‌کنی[۱]؛ اما نمی‌فرماید چرا به عرش نگاه نمی‌کنی. پس عرش، مخفی‌تر از ملکوت است و اگر قرار باشد که زمین و آسمان‌های هفت‌گانه و عرش شهود باشند، به همین استدلال، ملکوت هم باید جزوشان باشد.

پس در نهایت کلام، با این مجموعه استدلال این طور می‌شود که «زمین، آسمان‌های هفت‌گانه، ملکوت، عرش عظیم» یک دسته می‌شوند و همگی می‌شوند شهود؛ به اصطلاح قرآن ﴿الشَّهادَةِ﴾ و بقیه‌اش می‌شود غیب. اما سوال پیش می‌آید که مگر خدا در آیات ۸۴ به بعد سورۀ مؤمنون مقولۀ دیگری هم مطرح کرده است؟ اگر این مقولاتی را که ذکر شده در شهود بگذاریم، دیگر چه می‌ماند که بگوییم فراتر و عالی‌تر از این است؟ وقتی می‌گوییم غیب، یعنی باید «مخفی‌تر» از عناصر مجموعه شهود باشد؛ «عالی‌تر» هم باشد؛ «حاکم» هم باشد. در این چند آیه، غیر از این چند مجموعه، از چه صحبت شده که مخفی‌تر باشد، عالی‌تر باشد، و حاکم باشد؟ اگر چنین چیزی پیدا کنیم، آن مصداق ﴿الْغَيْبِ﴾ می‌شود؛ و اگر پیدا نکنیم، پس این چینشی که داشتیم یا این دسته‌بندی‌ای که تحت عنوان شهود گفتیم اشکال دارد.

چرا می‌گوییم که غیب باید عالی‌تر از شهود باشد؟ چون اگر به ازای این باشد، باید در همین محدوده باشد؛ اگر بیرون این محدوده باشد، یا باید مادون باشد، یا باید عالی‌تر باشد. اگر غیب پایین‌تر از شهود باشد، اصلاً پایین‌تر از زمین جایگاه ندارد. زمین جایی است که موجوداتش باید ساعت‌ها بخوابند و ساعت‌هایی را بیدار باشند. یک محدوده پایین‌تر از زمین، یعنی جایی که موجوداتش پیوسته باید در خواب باشند. این اصلاً قیمت ندارد. لذا زمین باید پایین‌ترین جا باشد و دور از حکمت و دور از عقلانیت است که از لحاظ جنسیت، پایین‌تر از زمین مادی عالم دیگری باشد. ارضین سبع هم دخانی هستند و از لحاظ جنسیت پایین‌تر از زمین مادی نیستند. جهنم‌های برزخی هم اگرچه از لحاظ مکانی بسیار پایین‌تر از زمین مادی هستند[۲]، اما از لحاظ جنسیت خشن‌ترین جنسیتی که خداوند ایجاد کرده، جنسیت مادی است. خشن‌تر از جنسیت مادی نداریم و نباید داشته باشیم.

پس در بحث ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾، اول بحث را یک مجهولی کنیم و یک مجهول را نادیده بگیریم؛ که پیشنهاد می‌کنیم غیب را نادیده بگیریم. ابتدا شهادت را معنا کنیم و وقتی به نتیجه رسیدیم، بعد بررسی کنیم که غیب چه می‌تواند باشد. اگر بخواهیم از ابتدا معادله را دو مجهولی کنیم، مسأله حل نمی‌شود.

اما چرا خداوند از این مجموعه خدا با واژۀ شهادت یاد می‌کند و چرا واژة دیگری به کار نمی‌برد؟ خود واژۀ شهادت، بار معنایی دارد. شهادت با «محضر» بسیار مرتبط است. به ‌ازایش غیب، می‌شود «پستو»؛ چیزهایی که در محضر نیست. به همین قدر دربارۀ واژه اکتفا کنیم.

چون از باب مصادیق داشتیم بحث را دنبال می‌کردیم، به بحث از مصادیق برمی‌گردیم. آیا خداوند در این چند آیه در سورة مؤمنون، چیز دیگری مطرح کرده که بگوییم فراتر از مجموعه شهادت است؟ اگر کل آن مجموعۀ «زمین، آسمان‌های هفت‌گانه، ملکوت اشیاء و عرش» را شهود یا شهادت بگوییم، آیا چیز دیگری هم وجود دارد؟ یک بار دیگر به آیات برگردیم.

اما پیش از آن یک سؤال مطرح کنیم: چرا می‌گوییم که ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾ که در آیۀ۹۲ مؤمنون آمده به بحث «زمین، آسمان‌های هفت‌گانه، ملکوت، عرش» که در آیات ۸۴ تا ۸۸ مؤمنون آمده، ارتباط دارد؟ می‌توان گفت آن بحث نهایتاً در آیۀ ۸۸ تمام می‌شود و سه آیه در این میان فاصله افتاده و بعد بحث ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾ آمده است. آیا اینها به همدیگر ارتباط دارد؟‌ اینجا برای پاسخ دادن به این سوال از چه شگردی استفاده کنیم؟ وقتی بحث ﴿الشَّهادَةِ﴾ را با آسمان‌ها یا بحث ﴿الْغَيْبِ﴾ را با آسمان‌ها در قرآن جستجو می‌کنیم، می‌بینیم این دوتا واژه بارها در قرآن با آسمان‌ها آمده‌اند؛ پس اینها به هم ارتباط دارند و اینجا هم درست است که خداوند سه آیه بینشان فاصله انداخته، اما به هم ارتباط دارند. اما این سه آیه چیست؟ این روال خداست که بحثی را مطرح می‌کند، یک نتیجۀ اولیه می‌گیرد تا بعد بحث را ادامه دهد.

یکی از مواردی که خدا بحث غیب و شهادت را با آسمان‌ها گره زده، آیة ۷۳ انعام است. خداوند در ابتدای آیه می‌فرماید ﴿وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ[۳] و در ادامه می‌فرماید ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾. در آیة ۴۶ زمر هم داریم ﴿قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ[۴] و بلافاصله می‌فرماید ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾. حداقل این دو آیه را نگاه کنید؛ خدا حتی در یک آیه ﴿السَّماواتِ﴾ و﴿الشَّهادَةِ﴾ را با هم آورده است. البته وقتی دامنۀ آیات را زیاد می‌کنیم، تعداد دفعاتی که خداوند بحث غیب و شهادت را با آسمان‌ها گره زده زیاد می‌شود. پس اینها به هم ربط دارند. خود این یک شگرد تحقیق است. اینها به همدیگر ارتباط دارند. البته این بحث نیاز به هضم دارد.

وقتی خداوند می‌فرماید ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾، آیا خداوند چیزی غیر از مجموعة شهود در این چند آیه مطرح کرده است؟ می‌بینیم بله، خداوند چیزهای دیگر هم مطرح کرده است. مثلاً در آیۀ ۸۴ می‌فرماید ﴿قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيها﴾؛ زمین و هر چه در زمین است، مال کیست؟ پس یک «کسی» وجود دارد که زمین و هر چه در زمین است، مال اوست؛ او آشکار نیست. در آیۀ ۸۶ هم که نگاه می‌کنیم، ﴿قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾، یک مفهوم «مَن» هست؛ یعنی یک شخصی وجود دارد. یک مفهوم ربوبیت هم وجود دارد. یک شخصی وجود دارد، خارج از آسمان‌های هفت‌گانه و عرش عظیم و او اعمال ربوبیت می‌کند. خود او مشهود نیست؛ ربوبیتش هم از غیر شهود دارد اعمال می‌شود. همین طور در آیۀ ۸۸ می‌فرماید ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾. یک شخصی (مَن) وجود دارد؛ یک ﴿يَدِهِ﴾ هم وجود دارد. ملکوت، ﴿يَدِهِ﴾ نیست؛ ملکوت ﴿بِيَدِهِ﴾ است؛ در دست اوست. «دست او» چیست؟ این دست، کجاست؟ از کجا می‌آید؟ اینها دیگر از غیر شهود است؛ پس در همین چند آیه هم که نگاه می‌کنیم، به حسب این چند موردی که گفته شد، شهود که معنا و محدوده‌اش مطرح شد، از غیب مدام دارد کنترل می‌شود و چیزهایی درونش دارد اعمال می‌شود. در یک دید کلی، اشیاء موجود در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین، سه عنصر کنترلی خدا برایش مطرح می‌کند، که به ترتیب آیات عبارتند از: ۱٫ العرش العظیم؛ ۲٫ ملکوت؛ ۳٫ الغیب. چه نظام متقنی! خداوند اشیاء موجود در آسمان‌ها و زمین را رها نکرده است. آنها را نساخته تا بریزد و سپس رهایشان کند؛ بلکه خدا حداقل با سه جنبه و با سه نوع مقوله دارد آنها را کنترل می‌کند: انواع مقولات ملکوتی، انواع مقولات عرشی، انوع مقولات غیبی. در غیب هم بخواهیم دقت کنیم، خداوند چند مصداق را مطرح می‌کند. مثلاً یک جا خداوند فرمود ﴿رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾، «ربوبیتی» که خدا به وسیلۀ آن دارد اداره می‌کند؛ و در آیۀ ۸۸ می‌فرماید ﴿يَدِهِ﴾. یعنی «ربوبیت» و «یدالله»، هر دو در حیطۀ غیب هستند. یعنی مصادیق غیبی که خداوند در این چند آیه مطرح می‌کند، یکی نیست و چند تاست.

خداوند با سه دسته مقولات دارد اشیاء موجود در آسمان‌ها و زمین را اداره می‌کند؛ لذا در جای دیگر می‌فرماید که به کل آسمان‌ها و زمین نگاه کن که ﴿هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ[۵]؛ آیا خللی می‌بینید؟ می‌فرماید که هر چه می‌توانی دقت کن؛ ﴿فَارْجِعِ الْبَصَرَ﴾. هر چه می‌خواهی چشم بگردان؛ هر چه می‌خواهی کنکاش کن؛ یک‌ ذره اشکال نمی‌بینی[۶]. چون خداوند از جنبه‌های مختلف با چند سیستم کنترلی این پهنه را کنترل می‌کند؛ این پهنه رها نیست.

مسألة دیگر اینکه آیا در ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾، علم به معنای «دانستن» است یا به معنای «اِعمال کردن»؟ در آیات ۸۴ تا ۸۸، در تمام آیات صحبت از فعل بود؛ حالا چه طور می‌توانیم در آیة ۹۲ بگوییم یک کسی وجود دارد که این افعال را می‌داند؟! اینجا جا دارد بگوییم چه کسی دارد این افعال را «انجام می‌دهد»؛ مجموعه شهود را چه کسی دارد «اعمال می‌کند»؛ مجموعۀ غیبی را چه کسی دارد «اعمال می‌کند». پس در ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾، ممکن است بحث دانستن غیر شهود هم مطرح باشد، اما اصل ماجرا اِعمال است. ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾؛ کیست که با دستش و به وسیلۀ ملکوت دارد اعمال می‌کند؟ بحث فاعلیت است. ﴿مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ﴾؛ می‌فرماید این کیست که دارد اعمال می‌کند. لذا عالم در ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾ یعنی «اعمال کننده».

گفتیم که پهنة «زمین، آسمان هفت‌گانه، عرش و ملکوت» مجموعۀ شهود است. اگر هر چه غیر از شهود وجود دارد را غیب در نظر بگیریم، در این صورت «کلمات» هم می‌شوند جزو عالم غیب، «مشیت» هم غیب است، «قرآن» هم غیب است. در این صورت غیب را به عنوان فراتر از شهود در نظر گرفته‌ایم. اما با توجه به ﴿عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾، کسی که غیب را اعمال می‌کند، خودش جزو عالم غیب نیست. پس اینجا هر چیزی فراتر از شهود مدنظر نیست؛ یک پهنه است. یعنی حد و مرزی دارد. این طرفش شهود است و آن طرفش هم مرزی دارد. خود خدا جزو این محدوده نیست؛ چون خدا اعمال کننده است.

غیب ۵۸ بار در قرآن آمده است. از این ۵۸ بار، فقط ده بار به غیب و شهادت ربط دارد. در یک دید کلی، در قرآن ﴿الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ﴾ داریم؛ ﴿غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ داریم؛ غیب به معنای «وحی» داریم؛ غیب به معنای «برزخیات» داریم؛ غیب به معنای «در خفا» داریم[۷]؛ غیب در عبارت ﴿رَجْماً بِالْغَيْبِ[۸] به معنای «تاریکی» داریم؛ ﴿غَيابَتِ الْجُبِّ[۹] را به معنای قسمت پنهان چاه داریم.

[۱] ـ آیة ۱۸۵ سورة اعراف

[۲] ـ سطح صفر برزخ به‌ازای سطح زمین مادی است، جهنم‌های برزخی از سطح صفر برزخ به سمت پایین هستند.

[۳] ـ [انعام۷۳] ص۱۳۶ ـ ﴿ وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ﴾.

[۴] ـ [زمر۴۶] ص۴۶۳ ـ ﴿ قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ في ما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ﴾.

[۵] ـ [مُلک۳] ص۵۶۲ ـ ﴿الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى في خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ﴾.

[۶] ـ این آیه را ان‌شاءالله در بحث‌های بعدی مطرح می‌کنیم.

[۷] ـ مثلاً ده بار در قرآن غیب به معنای در خفا آمده است.

[۸] ـ [کهف۲۲] ص۲۹۶ ـ ﴿ سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَليلٌ فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً﴾.

[۹] ـ [یوسف۱۰] ص۲۳۶ ـ ﴿ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ في غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلينَ﴾.