«وَ سَخَّرَ لَکمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»

حیطه صحبت، آسمان‌های هفت‌گانه و زمین است. ماجرایی که در آنها واقع شده این است که هر چیز که در آسمان‌ها و زمین هست را خداوند مسخر انسان کرده است. این آیه تقریبا جامع‌ترین حیطه تسخیر را برای انسان مطرح می‌کند. در بعضی از آیات، خداوند می‌فرماید که من این چیز و آن چیز را مسخر شما کرده‌ام؛ اما در جاثیه ۱۳ می‌فرماید هر چیز که در آسمانها و زمین است را مسخر شما کردم. مسخّر یعنی «قابل استفاده». دریا برای حیوان مسخّر نیست؛ اما برای انسان هست. یعنی می‌تواند کشتی درست کند و برود درون دریا. این که خداوند به انسان توفیق داده است که انسان بتواند کشتی بسازد و برود و صید کند و … یعنی خداوند دریا را برای انسان قابل استفاده کرده است؛ نه این که دریا به فرمان او باشد. مسخّر کردن، «به فرمان» قرار دادن نیست؛ «قابل استفاده» قرار دادن است.

هر چیز که در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین هست را خداوند برای انسان‌ها قابل استفاده کرده است. حتی درباره آسمان‌ها خداوند می‌فرماید که با «اسباب» در آسمان‌ها بالا بروید. اگرچه ما مسلمان‌ها عمل نکرده‌ایم و یهودی‌ها عمل کرده‌اند. آنها دیدند راه باز است و عمل کردند؛ ولی ما به بازی دنیا مشغول شدیم.

در قبال آسمان‌های هفتگانه و زمین و آن چیز که خداوند مسخر انسان کرده، در لابلای این همه مسخّرات، «إِنَّ فی‏ ذلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ». هر چیزی را که خداوند در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین، مسخر انسان کرده، «آیه»‌ای است برای ماجرایی دیگر. کسانی باید اهل تفکر باشند که اینها در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین چیست؟ چرا خداوند اینها را قرار داده است؟ خدایا، تو چرا این موضوعات را مسخّر ما کرده‌ای؟ با تفکر انسان باید نتیجه بگیرد. یک موقع انسان در «خلقت» آسمان‌ها و زمین تفکر می‌کند و نظام و سرانجام نظام را نتیجه می‌گیرد؛ اما طبق آیه ۱۳ سوره جاثیه انسان در «آیات» موجود در آسمان‌ها و زمین تفکر می‌کند. آیات موجود در آسمان‌ها و زمین بحث مفصل و آیات فراوانی دارد که این بحث را در جای خودش مطرح می‌کنیم؛ اما در یک تعریف اجمالی آیه یعنی «مقولاتی که اولا جزو نظام خداوندی باشند؛ ثانیا قابل تکرار باشد و در هر ظرف مناسب تکرار شوند». آیه باید این دو ویژگی کلی را داشته باشد. وقتی شما می‌بینید خدا موضوعاتی را مسخّر انسان کرده، نتیجه بگیرید که آن موضوعات دیگر را هم مسخر کرده است. مسخرات در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین آیه هستند و مدام تکرار می‌شوند. اولا خدا قرار داده و ثانیا قابل تکرار است؛ یعنی آیه است. آن یکی را هم خداوند مسخر کرده و آن دیگری را هم مسخر انسان کرده است. اگر می‌بینید در زمین خداوند چیزهایی را مسخر کرده، نتیجه بگیرید که خورشید را هم خداوند مسخر انسان کرده است. کهکشان راه شیری را هم خداوند قابل استفاده برای انسان کرده است؛ کهکشان‌های دور دست را هم همین طور. نه تنها اینها، بلکه چیزهایی که در آسمان‌های بالاتر و در تمام آسمانهای هفتگانه هست. در آسمان هفتم درخت «سدرة المنتهی» است؛ آن را هم خداوند مسخر انسان کرده و قابل استفاده برای انسان است. خدایا چرا این کار را کرده‌ای؟ در آسمان چهارم، «بیت المعمور» است. در آسمان هفتم خانه‌ای به نام «ضُراح» است. آنها هم قابل استفاده برای انسان هستند. در آسمان هفتم کنار سدرة المنتهی، «جنة المأوی» است. آن را هم خداوند مسخّر انسان کرده است. خدایا، تو هر چه در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین است را مسخر ما انسان‌ها کرده‌ای؛ چرا؟! چرا نظام به این عظمت را متوجه ما انسان‌ها کرده‌ای؟ این نظام مال تو است. در دو آیه قبل، شما نظام را نتیجه می‌گیرید و ارتباطش را با خدا. در آیه ۱۳ جاثیه، این نظام متوجه انسان است. چرا این طور است؟ چرا متوجه انسان است؟ اینها مسخّر من است که من چه کار کنم؟

یک مثال ساده بزنیم. یک دلیجان را در نظر بگیرید. چند تا اسب به دلیجان بسته شده که دلیجان را دارند می‌کشند. یک راننده آن بالا هست و افسار این اسب‌ها در دست اوست. او شما را صدا می‌کند و شما از راهی که هست، می‌روید بالا و کنار راننده می‌نشینید. او افسار را به دست شما می‌دهد! یعنی چه؟ یعنی بیا و مقداری از مسیر را شما جلو ببر؛ دلیجان را شما جلو ببر. اینکه افسارش را دست شما می‌دهد، منظورش این نیست که آن را دور گردن خودت بپیچ یا رها کن! نه؛ این افسار است. ابزار هدایت است. بیا اسب‌ها و دلیجان را هدایت کن؛ اما نه به سمت بیابان. می‌بینی که در مسیری دارد حرکت می‌کند و به تاخت می‌رود. چند نفر هم در دلیجان هستند. در مسیری و به سمت مقصدی می‌رود. در همین مسیر و به سوی همان مقصد، تحت اشراف من، چند دقیقه‌ای افسار در دست شما باشد. یعنی شما چند دقیقه راهبری کن. نظام آسمان‌ها و زمین ساخته خداست و در دست خداست. نظام‌مند هست و باطل نیست. چرا خداوند در آیه ۱۳ جاثیه می‌فرماید که بیایید افسار را در دست بگیرید؟ یعنی شما اداره کنید. از جمله «ما فی السماوات و ما فی الارض»، ملائک هستند. همان ابتدا به ملائک فرمود سجده کنید. با سجده ملائک بر انسان، آنها را مسخر انسان قرار داد؛ «سخّر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض». خداوند می‌فرماید بیایید استفاده کنید و به کار بگیرید. این نظام باطل نیست؛ بلکه بالحق ایجاد شده است. شما بیایید و راهبری کنید؛ اما به باطل راهبری نکنید؛ بلکه بالحق راهبری کنید. این نظام در مسیری و به سوی سرانجامی جلو برده می‌شود؛ شما هم نظام را در دست بگیرید و در مسیری که قرار داده شده به سوی سرانجام مد نظر حرکتش بدهید.

آیه ۱۳ جاثیه به نوعی توضیح «خلیفه» است: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً»[۱]. موضوع این نیست که خلیفه در زمین؛ موضوع «خلیفه از زمین» است. کسی که از زمین، آسمان‌های هفت‌گانه و زمین را اداره کند. در زمین است، برای آسمان‌ها و فراتر از آن. انسان باید تفکّر کند: خدایا، تو می‌خواهی من چه کار کنم؟ من چه کاری باید بکنم؟ تو چرا داری افسار را به دست من می‌دهی؟ یعنی من چه کار باید بکنم؟ من الان چگونه هدایت کنم؟ به کدام سمت و سو هدایت کنم؟ من که بلد نیستم؛ پیامش این است که برو یاد بگیر. من که مسیر را نمی‌شناسم؛ جوابش این است که برو یاد بگیر. من که نمی‌دانم کدام مقصد. جوابش این است که برو آشنا شو. من که نمی‌دانم چگونه راهبری کنم؛ جوابش این است که برو یاد بگیر.

یک نکته جالب اینکه وقتی خداوند می‌فرماید «وَ سَخَّرَ لکم»، یعنی از الان ابزار در دست شما قرار داده شده است؛ پس دیگر از این به بعد اگر دلیجان کُند یا تند برود، به عهده شماست. اگر مسیر را درست برود یا منحرف شود، به عهده شماست. شما مسؤولیت دارید. افسار دست شما قرار داده شده است و شما باید راهبری کنید.

محصول تفکر در «سخَّر لکم ما فی السّماوات و ما فی الأرض» باید این باشد که شما نتیجه بگیرید ما انسان‌ها در جایگاه راهبران آسمان‌ها و زمین هستیم. در دو آیه قبلی شما راهبری خدا را نتیجه می‌گیرید و در این آیه راهبری انسان را باید نتیجه بگیرید. در دو آیه قبلی خداوند نظام آسمان‌ها و زمین را به سرانجام می‌رساند؛ در این آیه انسان باید آسمان‌ها و زمین را به سرانجام برساند. چون مثلا در آیه هشت سوره روم مطرح می‌شود که «خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»؛ ولی در آیه ۱۳ جاثیه داریم: «سَخَّرَ لَکمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ»؛ کلّ آن نظام مسخّر انسان قرار داده شده است؛ یعنی افسارش در دست انسان است. پس انسان در جایگاه خلیفه خدا یا در جایگاه خلیفه رب، باید راهبری کند و به سرانجام مد نظر خدا برساند. باید نظام‌داری کند و نظام را راهبری کند و به سرانجام مد نظر خدا برساند.

از بحث تفکر یک نتیجه‌ای بگیریم. این که خداوند می‌فرماید که تفکر کنید، یعنی این گونه به آسمان‌ها و زمین بپردازید. این یعنی به بحث تفکر در آسمان‌ها و زمین، از منظر «چگونگی» پرداختن به آسمان‌ها بپردازیم. چه کار کنیم؟ خوب تفکر کنید و نتایجی را بگیرید. اما می‌توانیم همین بحث را از منظر «چرایی» پرداختن به آسمان‌ها و زمین مورد توجه قرار دهیم؛ یعنی از منظر بحث قبلی. چرا باید در آسمان‌ها و زمین تفکر کنیم؟ چون نظام دارد؛ بی‌حساب نیست؛ به باطل نیست. نظام دارد؛ مسیر دارد؛ سرانجام برایش قرار داده شده است. شما با تفکّر متوجه این ماجرا باشید و همراه شوید. نه اینکه فقط همراه شوید؛ بلکه بیایید شما هم نظام‌دار این نظام شوید. خلیفه رب شدن یعنی نظام‌دار نظام خدایی شدن. درست است که در زمین هستی، اما حیطه‌ای که برایت قرار داده شده، «السماوات و الأرض» است. از زمین، افسار آسمان‌های هفت‌گانه و زمین را در دست بگیر و کل آن را نظام‌داری کن و از مسیری که خداوند در نظر گرفته، به سوی مقصد مد نظر خداوند سوق بده.

خداوند انسان را برای این ماجرا خلق کرده و افسار این مقولات عظیم را در دست انسان قرار داده است؛ اما در عمل ما انسان‌ها غافلیم و به بازی مشغولیم؛ به «بازی» دنیا. بازی یعنی چه؟ وقتی دو نفر ماجرایی را بازی می‌کنند، فقط ظاهر است و چیزی به دست نمی‌آورند. فقط ادای آن ماجرا را درمی‌آورند. چیزی نصیبشان نمی‌شود. «بازیِ دنیا» یعنی انسان‌ها زحمت زیادی در آن می‌کشند، اما دارند ادا درمی‌آورند. چون وقتی سرشان را روی زمین می‌گذارند و از دنیا می‌روند، متوجه می‌شوند چیزی نصیبشان نشده است. مثل این که در فیلم دو نفر بازی کنند؛ یکی در نقش رییس‌جمهور و یکی معاون رییس‌جمهور. از فیلم که بیرون بیایند، نه آن آقا رییس‌جمهور است و نه آن دیگری معاون رییس‌جمهور. پس این ماجرا چه بود؟ چرا به او رییس‌جمهور می‌گفتند؟ بازی بود؛ وگرنه هیچ کدام در آن جایگاه نبودند. اگرچه خیلی موجّه داشتند رفتار می‌کردند؛ اما بازی می‌کردند و فقط ادای رییس‌جمهور و معاونش را درمی‌آوردند؛ وگرنه نه رییس‌جمهوری بود و نه معاونی!

دنیای ما انسان‌ها این طور است. ما ادای تکاپو را درمی‌آوریم. خیلی با جدّیت بازی می‌کنیم. مثل کسی که بازی فوتبال را خیلی جدی گرفته است. گل هم که می‌زند، خیلی جدّی برخورد می‌کند! طوری که باعث تعجب است. چرا این فرد بازی را این‌قدر جدّی گرفته است؟ عموم ما انسان‌ها این‌طور هستیم. دنیا را جدی گرفته‌ایم. بازی دنیا را خیلی جدّی انجام می‌دهیم. وقتی سرمان را زمین بگذاریم و از دنیا برویم، هیچ کدام برای ما نیست. تمامش روی صحنه دنیا بود. در تئاتر روی سن می‌آیند و ادای رییس‌جمهور و دیگران را درمی‌آورند و از سن که پایین می‌آیند، هیچ کدام آن منصب‌ها را ندارند. ما هم روی سن دنیا، ادای تکاپو و ماجراهای مختلف را درمی‌آوریم. از سن که پایین می‌آییم، هیچ کدام از این‌ها برای ما نیست. تمام آنها «متاع» روی سن بود. متاع یعنی آن چیزی که مال آنجاست و از آنجا که بیرون بیایی، دیگر برای شما نیست. «متاع الحیاة الدنیا»، یعنی چیزهایی که فقط در دنیاست و وقتی که انسان سرش را زمین بگذارد و از دنیا برود، دیگر هیچ کدام از آنها برای انسان نیست. ان‌شاءالله خداوند پناهمان دهد و توفیق عطا کند که ما هم تفکّر کنیم در آسمان و زمین؛ چه در خلقت آسمان و زمین و چه در آيات آسمان و زمین.


آسمان را آن طور که در آیة ۱۳ جاثیه مطرح شده است، می‌بینید: «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي اْلأَرْضِ جَميعًا مِنْهُ»؛ خدا هر چه در آسمان‌ها و زمین است را مسخر شما کرده است، اما همة آن از خداست. «إِنَّ في ذلِکَ َلآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ»؛ نگاه به آسمان باید با عنوان «ان فی ذلک لآیات» باشد. یک انسان موحد آسمان را این طور می‌بینید. شما دراز کشیده و دارید به آسمان نگاه می‌کنید: عالم محضر خداست. الآن در محضر خدا هستم. این چیست که من می‌بینم؟ یک کودک آسمان می‌بیند؛ اما شما «إِنَّ في ذلِکَ َلآياتٍ» را برداشت می‌کنید. یعنی «این آسمان، تابلویی است از آیات». کل این آسمان، تابلوی آیات است؛ عرصه‌ای از آیات است؛ آیاتی مربوط به دوران ما و آیاتی مربوط به دوران‌های بعد. پس از این منظر، دید یک انسان موحد جالب است؛ او آسمان را از منظر «إِنَّ في ذلِکَ َلآياتٍ» نگاه می‌کند؛ آسمان یعنی محل آیات؛ آسمان یعنی آینه‌ای از آیات؛ آسمان یعنی تابلویی از آیات؛ آسمان یعنی صحنة بروز آیات؛ و خدا با زبان آیات دارد صحبت می‌کند.