آیه بعدی آیه ۸ سوره روم است. خداوند در این آیه می‌فرماید: «أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى»؛ آیا آنها در درون خودشان فکر نکردند؟ به چه چیزی باید فکر کنند؟ به اینکه «ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى». این قسمت از آیه، در آیه ۱۹۱ سوره آل عمران هم مابازایی دارد. در آیه ۱۹۱ سوره آل عمران تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین است؛ در آیه ۸ سوره روم هم تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین و «ما بینهما». «ما بینهما» چند بار در قرآن آمده است که در آینده بیشتر در مورد آن صحبت می‌کنیم و به نظر می‌رسد که منظور از آن عالم دخان باشد.

در آیه ۱۹۱ آل عمران، به عنوان نتیجه مطرح می‌شود که «ربّنا ما خلقت هذا باطلا»؛ خدایا تو این آسمان‌ها و زمین را بر اساس باطل خلق نکرده‌ای. اولا باید خلقت نتیجه گرفته شود؛ ثانیا این که بر اساس باطل نیست. مابازای آن در آیه ۸ سوره روم «الا بالحق» است. تو باطل خلق نکرده‌ای؛ بلکه دقیقا منطبق بر نظامی که مد نظر داشتی، خلق کرده‌ای. «الحقّ» نظام خداوندی است؛ آن نظامی که خداوند منظر دارد. تو آسمان‌ها و زمین را دقیقا طبق نظامی که مد نظر داشتی خلق کردی.

در ادامه آیه ۱۹۱ آل عمران مطرح شده بود که «سبحانک فقنا عذاب النار»؛ یعنی در اثر تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین، سرانجام را نتیجه می‌گیریم. در آیه ۸ سوره روم، مابازای آن «وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ» است؛ خدایا، تو یک زمانی این آسمان‌ها و زمین را با تمام نظامش برمی‌چینی. آن زمان مرا به پیشگاه خودت می‌آوری؛ نکند در آن زمان جهنمی باشم.

یک ستاره میلیاردها سال زندگی می‌کند و تولد زندگی و مرگ دارد. بارها مرگ ستارگان گزارش شده است. نظام حاکی از این است: تولد، زندگی، مرگ؛ پس این موضوع برای من هم هست. من هم «تولد، زندگی، مرگ» دارم و «اجل مسمی» دارم. وقتی در نظام این هست و خدا دارد این کار را انجام می‌دهد و برنامه دارد، برای من هم برنامه دارد. من چه کار می‌کنم؟ کل آسمان‌ها و زمین در محضر خداست؛ یک زمانی من هم به محضر خدا برده می‌شوم. ‌از جنبه‌ محضریت، قیامت آسمان‌ها و زمین (یعنی آن محضریتی که باید واقع شود)، الان است. اما قیامتی که برای انسان‌ها هست، از جنبه‌ محضریت، مدت‌ها بعد واقع می‌شود. این ماجرا بر من هم واقع می‌شود. خدایا، نکند من هم درست رفتار نکرده باشم و نکند جهنمی باشم. خدایا، این نظام آسمان‌ها و زمین را تو ایجاد کرده‌ای؛ مرا هم تو ایجاد کرده‌ای. خدایا، این نظام را طبق برنامه الحق داری جلو می‌بری؛ چرا من خودسر بخواهم عمل کنم؟ تو برای آسمان‌ها و زمین برنامه داری؛ تو حتما برای من هم برنامه داری. پس چرا من سرخود عمل کنم؟ خدایا، من هم می‌خواهم در نظام تو وارد شوم. من هم می‌خواهم دقیقا طبق نظام تو رفتار کنم؛ آن طور که تو می‌خواهی رفتار کنم؛ این می‌شود «عبودیت». خدایا، این آسمان‌ها و زمین دقیقا طبق نظامی که تو قرار داده‌ای اداره می‌شود. من هم می‌خواهم صد در صد طبق نظام تو رفتار کنم؛ این می‌شود «إیّاک نعبد»: دقیقا می‌خواهم با تو هماهنگ باشم. پس جالب است؛ محصول تفکّر ابتدا نتیجه گرفتن «نظام» است و بعد نتیجه گرفتن «سرانجام نظام».


خداوند در آیة ۸ روم می‌فرماید: «أ وَ لَمْ يَتَفَکَّرُوا في أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللّهُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّي …»؛ خداوند در این آیه می‌فرماید که آیا اینها درون خودشان فکر نمی‌کنند که این چیز که خداوند قرار داده، نظام خلقتش چگونه است؟ صحبت از خلقت اولیه نیست. بلکه آنچه هست، اولا دقیقا طبق ساختار نظام‌مند خدایی (بِالْحَقِّ) است؛. و ثانیا یک سرآمدی دارد (وَ أَجَلٍ مُسَمًّي). این وضعیت فعلی است. نتیجه اخروی هم در ادامة آیه آمده است (طبق سوره آل عمران باید نتیجه اخروی بگیرید): «وَ إِنَّ کَثيرًا مِنَ النّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ». معنای این آیه چیست؟ برای اینکه معنای این آیه مشخص شود، باز هم مثالی در  قالب یک امر که پایین می‌آید، مطرح می‌کنیم.

امر چگونه از آسمان پایین می‌آید. وقتی امور در عوالم پایین می‌آید، تا وقتی در عرش است، از جنس «نور علم» است و هنوز شکل برزخی به خودش نگرفته است؛ اما وقتی درون آسمان‌ها می‌آید، از جنس اشکال در آسمان‌ها می‌شود. چیزی که شما در خواب می‌بینید، از جنس اشکال در آسمان‌هاست. هر خوابی که شما می‌بینید، اگر زلال باشد[۴]، یک تصویر برزخی است؛ مشتی معلومات در قالب یک شکل است. خواب‌های زلال شما یک تصویر برزخی است. مثلا شما در خواب می‌بینید که یک کامیون برنج آمد و بارش را جلوی شما خالی کرد؛ فردای آن روز مقدار زیادی پول به شما می‌رسد. چه ماجرایی واقع شده است؟ امری که در علم عرشی خدا بود، در آسمان‌ها آمد و تبدیل به شکل برزخی امر شد و آسمان به آسمان که پایین آمد، شکلش تغییر کرد و به شکل زمینی نزدیک‌تر شد. وقتی به آسمان ستارگان می‌رسد، اصطلاحا به آن امر مادی می‌گوییم. آنجا خود صحنه‌ای که فردا چگونه پول زیادی به شما می‌رسد را می‌بینید. افرادی بوده‌اند که در خواب، امر مادی را می‌دیدند. یعنی وقتی که می‌خوابیدند، در خواب می‌آمدند در افق امر مادی. در این صورت آنچه فرد می‌بیند، به همان صورت واقع می‌شود و به تعبیر نیاز ندارد. اما اگر فرد در خواب، در ارتفاعات بالاتر باشد، خیلی فرق دارد و به معبر نیاز دارد.

پس امر در آسمان‌ها شکل می‌گیرد. در قرآن هم منظور از امر در خیلی از موارد، امر در آسمان‌ها است؛ یعنی حالتی که امور در قالب شکل درآمده‌اند. امر آسمان به آسمان پایین می‌آید، تا به آسمان ستارگان می‌رسد. در آسمان ستارگان، بعضی از اجرام آسمانی هستند که در پهنة بزرگی، موضوعات را تحت تاثیر قرار می‌دهند. مثلا دو عنصر در آسمان ستارگان قرار داده شده که کلّ آسمان‌های هفت‌گانه را تحت تاثیر قرار میدهند. این تاثیرگذاری در سورة نوح مطرح شده است.

خورشید به چه صورت بر امور تاثیر می‌گذارد؟ اموری که وارد آسمان‌های هفت‌گانه می‌شود، در نور خورشید می‌آید و مراقبت می‌شود و پایین می‌آید. با وجود این مراقبت، این وضعیت وجود دارد. نور ماه هم همین طور است. خورشید و ماه، دو تاست؛ به حسب یک دو که در عالم قرار داده شده است. هر دو تاثیر رحمت بر امور دارند. به حسب دو عنصری که تاثیر رحمت دارند بر مجموعه: الرّحمن الرّحیم. خداوند نظام را نظام الرحمن الرحیم قرار داده است. لذا می‌فرماید بگویید بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ یعنی از خدا اجازه می‌خواهم، تا وارد نظام الرّحمن الرّحیم شوم. نظام الرحمن الرحیم یعنی این دو اسم، در کلّ پهنه جریان دارد و به دو صورت الرحمن و الرحیم همه چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در آسمان‌های هفت‌گانه و زمین، بروز الرحمن و الرحیم به صورت نور خورشید و ماه است. امری که در حال پایین آمدن است، فقط وقتی در جوار یک ستاره است، تاثیر منفی یا مثبت روی آن گذاشته می‌شود؛ اما در کل پهنه در نور ماه و خورشید پایین می‌آید. پس یک امر که از ارتفاع پایین می‌آید، به حسب ناظر زمینی از جوار چند ستارة معدود عبور می‌کند که اینجا علم نجوم کهن، کمک می‌کند.

امری که پایین می‌آید، می‌آید تا به افراد یا اشیائی برسد؛ پس سرآمدی دارد: «أَجَلٍ مُسَمًّي». امر درون یک نظامی دارد پایین می‌آید که این نظام خداوندی است. اگر یک تعدادی آهن‌ربا را به صورت اتفاقی روی زمین پخش ‌کنید، اگر یک قطعه آهن بخواهد از میان آنها عبور کند، سرانجامش به وضعیت اتفاقی آهن‌رباها بستگی دارد؛ پس حرکت‌های بعدی هم اتفاقی است. بازی منچ یا مار و پله هم اتفاقی است و نظامی ندارد؛ اتفاق بر آن حاکم است. اما عبور کردن امور از لابلای ستاره‌ها مانند بازی منچ و مار و پله نیست؛ مثل عبور یک قطعه آهن‌ از خلال یک تعداد آهن‌ربای اتفاقی نیست. چینش ستارگان در آسمان‌ها نظظام دارد و به این نظام «الحق» گفته می‌شود.

پس در تفکر در آسمان‌ها این دو موضوع مهم است: اولا نظامی هست؛ ثانیا امور پایین می‌آیند که به مقصدی برسند. این طور نیست که امور، در این نظام بسیار متقن، سرگردان باشند. امور به قصدی و به سوی مقصدی می‌روند. پس دو مقولة «الحق» و «اجل مسمی» پر اهمیت است. اگر در آسمان این گونه است که هیچ امری در آسمان‌ها رها نیست، به حسب آیة ۱۳ جاثیه این موضوع آیه است. خدایا، پس من هم در نظام تو رها نیستم. اگر هر امری، باید به جایی وصل شود، یعنی خدایا، من هم باید به جایی وصل شوم؛ پس من رها نیستم. من به کجا باید وصل شوم؟ من آورده شده‌ام؛ از خلال اجرام نشئاتی باید عبور کنم و به جایی برسم؛ اما: «وَ إِنَّ کَثيرًا مِنَ النّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ».

اجل نهایی که خدا برای انسان ها قرار داده، لقاء رب است. همان طور که امر سرآمدش لقاء شخص است، سرآمد انسان هم لقاء ربّ است. لقاء امور برای من است و من برای رب. امور در خلال آسمان عبور می‌کند و به من می‌رسد. هیچ امری از من نیست که به من نرسد. تمام امور من وارد آسمان‌های هفت‌گانه می‌شود و از خلال آسمان عبور می‌کند و به من می‌رسد. خدایا، من هم در خلال نشئات، رها و سرگردان نیستم. تو مرا رو عبور می‌دهی و در جایی من باید به محضر تو برسم. پس تفکر در آسمان‌ها و زمین، فرآیندی است که این ثمرات را دارد.